دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٢٣
| ابن جبير، ابوالحسين جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٢٣ |
اِبْنِ جُبير، ابوالحسين محمد بن احمد بن جبير (٥٤٠ -٦١٤ق/ ١١٤٥-١٢١٧م)،
سياح، نويسنده و شاعر عرب اندلسى. وي در بلنسيه١ واقع در شرق اندلس در
كشور اسپانيا تولد يافت (منذري، ٤٠٧). خانوادة ابن جبير از قبيلة كنانه از
قبايل بزرگ و كهن عرب بود. جد بزرگ او عبدالسلام بن جبير همراه بلج بن
بشر بن عياض قشيري به سرزمين اسپانيا گام نهاد (ابن خطيب، ٢/٢٣٠). بلج بن
بشر از مردم شام و سردار سواران آن سرزمين در سپاه هشام بن عبدالملك خليفة
اموي بود و در فتح افريقا مشاركت داشت. وي همراه گروهى از بربرهاي شمال
افريقا به اندلس آمد (ابن اثير، ٥/١٩٢-١٩٣).
عبدالسلام بن جبير پس از هلاكت بلج كه در اندلس و نزديكى قرطبه٢ روي داد،
همچنان در اسپانيا باقى ماند. چنين به نظر مىرسد كه خانوادة ابن جبير در
بلنسيه اقامت داشتند (كراچكوفسكى، «ادب جغرافيايى عرب٣»، .(IV/٣٠٤ ابن جبير
به همراه پدرش كه از ديوانيان بود، مدتى در شاطبه٤ به سر برد و نزد پدرش و
نيز در محضر ابوعبدالله الاصيل و ابن الحسن بن ابى العيش به فراگرفتن
دانش و ادب و مقدمات علوم دينى پرداخت و در ضمن از پرورش قريحة شاعرانة خود
نيز غافل نماند. وي بعدها به غرناطه رفت و در ساية استعداد خويش در خدمت
ابوسعيد عثمان بن عبدالمؤمن حاكم غرناطه كه از موحدون بود، سمت دبيري
يافت و همانند پدر در زمر´ كاتبان و اديبان او درآمد (همانجا). تذكرهنويسان او
را از اديبان عصر و داراي نظم فايق و نثر بديع دانستهاند (ابن خطيب،
٢/٢٣١).
كراچكوفسكى ابن جبير را در زمرة كسانى آورده است كه در پيشرفت ادبيات عرب
مقام و جايگاهى خاص داشتند .(IV/٣٠٤) او ديوانى داشته، ولى ما امروز تنها چند
شعر و نيز نوشتههايى منثور از او مىشناسيم. هرگاه سفرنامة او كه موجب ظهور
مقام شامخ وي در ادب جغرافيايى شده است، نمىبود، آثار مزبور موجبات تمايز
او را از انبوه هم عصرانش فراهم نمىكرد (همانجا).
تا سدة ٥ق/١١م اكثر نوشتههاي جغرافيايى متعلق به جغرافى نگارانى است كه
در منطقة شرقى خلافت عباسيان مىزيستند و گسترش اينگونه آثار در سرزمينهاي
غربى خلافت، از جمله مغرب و اسپانيا كندتر از شرق بود. از سدة ٥ ق اينگونه
آثار در مناطق غربى، به تدريج صورتى گستردهتر از شرق يافت. در اين عصر
جغرافىنگاران شناخته شدهاي از غرب سر بر آوردهاند كه از ميان آنان ابن
عبدالبر (ه م)، ادريسى (ه م) و ابن دلائى (ه م) را مىتوان نام برد.
از اين قرن آثاري در ادب جغرافيايى پديد آمد كه در زبان عربى با نام
«الرحلة» و در فارسى با عنوان «سفرنامه» شهرت يافت. الرحلة معمولاً بر روال
سفرنامة ناصرخسرو تدوين مىيافت. بنا به نوشتة كراچكوفسكى اين آثار نه به
صورت «المسالك»، بلكه به صورت يادداشتهايروزانه تدوين شده و با سفرهايى
بهقصد حج مرتبط بودهاند، ولى افزون بر مراسم حج، ديگر مراحل سفر نيز مذكور
افتادهاند («ادب جغرافيايى عرب»، .(IV/٣٠٣ عمدهترين اينگونه آثار را كه در
اسپانيا نوشته شده، مرهون سفرنامة ابن جبير دانستهاند. آغازگر اينگونه
نوشتهها نيم قرن پيش از ابن جبير، رحله نويس ديگري به نام ابوبكر محمد
بن العربى (٤٦٨-٥٤٣ق/١٠٧٦- ١١٤٨م) بود، ولى ابن جبير اينگونه نوشتهها را
به مدارج بالاتري ارتقاء داد (همانجا). وي ماجراي سفر خود را به صورتى دقيق
با ذكر تواريخ هجري قمري، مسيحى و گاه سريانى نوشته است. وي در جمعه ٨
شوال ٥٧٨ق/ ٣ فورية ١١٨٣م، در ٣٨ سالگى همراه دوست خود احمد بن حسان كه
پزشك بود، غرناطه را به قصد سفر حج ترك گفت (ابن جبير، ٧، ١٣، ١٢٠).
مقري علت سفر ابن جبير به حج را عزم توبه و اداي كفارة شرابخواري دانسته
است (٢/٣٨٥ش). ابن جبير از راه طريف به سبته (بر تنگة جبل الطارق) رفت و
از آنجا با يك كشتى جنوايى از كنار سواحل جزاير سردانية٥، صقلية٦ و اقريطش٧
گذشت و پس از يك ماه سفر در درياي مديترانه، سرانجام در ٢٩ ذيقعدة ٥٧٨، در
ناحيهاي نزديك اسكندريه از كشتى پياده شد (ابن جبير، ٧-١٢). وي سخت
گيريهاي مأموران گمرك اسكندريه را در همين كتاب به شرح آورده است كه
داراي ارزش اجتماعى است (همو، ١٣). ابن جبير پس از چند روز توقف در اين شهر
از راه شط نيل به قاهره رسيد و بعد از راه شمال مصر به عيذاب در كنار
درياي سرخ رفت كه ميعادگاه حجاج بيتالله الحرام بود. او دوباره به كشتى
نشست و عازم جده شد و در چهارم ربيعالثانى ٥٧٩ق به آن شهر رسيد. پس از
گذشت يك هفته همراه قافلهاي از حجاج به سوي مكه عزيمت كرد و در ١٣ همان
ماه به مكه رسيد (همو، ٥٨). وي تا پايان ٥٧٩ق در مكه ماند و پس از پايان
مناسك حج در محرم ٥٨٠ق عازم مدينه شد (همو، ١٦٦). ابن جبير پس از چند روز
اقامت در مدينه در ٨ محرم به سوي عراق عزيمت كرد و پس از عبور از نجف
اشراف در ٢٨ محرم همان سال به كوفه رسيد و آنگاه از راه حله عازم بغداد
شد. وي با گذر از قرية فراش (همو، ١٩١) كه ياقوت آن را فراشا نوشته است
(٣/٨٦٣)، به حومة مداين (تيسفون) گام نهاد كه در آن روزگار از رونق افتاده
و به صورت قريهاي در آمده بود كه زريران ناميده مىشد.
ابن جبير اين قريه را زيباترين قرية جهان «احسن قري الارض» و منطقهاي
بسيار وسيع و زيبا، داراي باغها، بستانها و نخلستانها ناميده است. وي محل
كاخ مداين يا ايوان كسري را در شرق اين قريه، و محل شهر ويران شدة «مداين
كسري» را در مقابل به فاصلة اندكى از آن نوشته است كه آرامگاه سلمان
فارسى در نيم فرسنگى آن قرار داشت (ابن جبير، ١٩٢-١٩٣). وي از آنجا به
بغداد رفت و دربارة افول آن مطالبى نوشت كه ابن بطوطه نيز در سفرنامة خود
آن را نقل كرده است. به گفتة ابن جبير اين شهر كهن اگر چه هنوز پايتخت
خلافت عباسى است، با اينهمه جز نامى از آن بر جاي نمانده است. بغداد
كنونى در مقايسه با گذشته كه هنوز چشم زخم حوادث بر آن كارگر نيفتاده بود،
ويرانهاي بيش نيست. از اين شهر جز پنداري باقى نمانده است و از آنهمه
زيباييهاي خيره كننده چيزي جز دجله پيدا نيست (ابن بطوطه، ٢٢١-٢٢٢؛ ابن
جبير، ١٩٣).
ابن جبير در ١٥ صفر همان سال بغداد را ترك گفت و راه شمال عراق در پيش
گرفت و به سوي موصل عزيمت كرد و به شهر باستانى نصيبين گام نهاد و به
وصف باغها، مساجد، مدارس، بيمارستان و بناهاي زيباي اين شهر پرداخت كه از
ديدگاه تاريخى درخور توجه است (همو، ٢١٥، ٢١٦). وي با گذر از چند شهر از جمله
شهرهاي حران١، حلب، حماه و حمص در آغاز ربيعالثانى به دمشق رسيد. مدتى در
دمشق اقامت گزيد و پيش از ترك سرزمينهاي اسلامى، اوقاتى را در اين شهر
گذراند. آن زمان سواحل سوريه در تصرف صليبيان بود. ابن جبير از دمشق به
عكا و صور رفت و براي بازگشت به سرزمين خويش مدتى در عكا به انتظار كشتى
نشست و سرانجام در ١٠ رجب همان سال كه خود آن را موافق ١٨ اكتبر ١١٨٤م
نوشته است، با يك كشتى جنوايى كه متعلق به مسيحيان بود، عازم ايتاليا شد
و پس از سفري دراز و دشوار در درياي مديترانه كه به شكسته شدن كشتى در
تنگة مسينا٢ منجر گرديد و خطرهاي فراوان به بار آورد، به جزيرة سيسيل گام
نهاد. وي در تراپانى٣ دوباره به كشتى نشست و در ١٥ محرم ٥٨١ق به قرطاجنه
(كارتاژ) رسيد و سرانجام در ٢٢ محرم پس از دو سال و سه ماه به ديار خود
غرناطه بازگشت (ابن جبير، ٢٨٤-٣٢٠).
چنين به نظر مىرسد كه ديدار از سرزمينهاي شرقى در او اثري فراوان بر جاي
نهاد. اين تأثير را مىتوان در مطالب كتاب رحلة و قصيدة او در مدح صلاحالدين
ايوبى و توجه خاص به جهان اسلام مشاهده كرد (كراچكوفسكى، «ادب جغرافيايى
عرب»، .(IV/٣٠٦ پس از چند سال هنگامى كه خبر تصرف بيتالمقدس از سوي
صلاحالدين ايوبى (٥٨٣ق/١١٨٧م) به ابن جبير رسيد، سفر دوم خود را آغاز كرد.
اين سفر از ربيعالاول ٥٨٥ ق تا ١٣ شعبان ٥٨٧ق به درازا كشيد (ابن خطيب،
٢/٢٣٢). متأسفانه جزئيات اين سفر معلوم و مشخص نشده است (كراچكوفسكى،
همانجا). سومين سفر ابن جبير پس از مرگ همسرش عاتكه ام المجد، دختر ابوجعفر
ورقشى وزير آغاز شد (ابن خطيب، همانجا). در تاريخ آغاز اين سفر اختلاف است.
آنخل گونزالس پالنسيا٤ زمان آغاز اين سفر را ٦١٤ق/١٢١٧م نوشته است (ص
٣١٧). ابن ابار تاريخ سومين سفر او را بعد از ٦٠١ق/١٢٠٤م نوشته و مدعى شده
است كه وي مدتى در مكه و بيتالمقدس مجاور بود (٢/٥٩٩). ابن خطيب بىآنكه
به تاريخ آغاز سفر سوم ابن جبير اشاره كند، يادآور شده است كه وي مدتى
دراز در مكه و بيتالمقدس مجاور بوده است (٢/٢٣٢) . متأسفانه آگاهى دربارة
آخرين سالهاي زندگى ابن جبير بسيار اندك است. سرانجام ابنجبير در اسكندريه
مصر درگذشت و در همان شهر در محلى كه به نام «كوم عمرو بن العاص» معروف
است، به خاك سپرده شد (منذري، ٢/٤٠٧).
ماجراي نخستين سفر ابن جبير به صورت يادداشتهاي روزانه نوشته شده است.
يادداشتهاي مزبور پس از بازگشت او به غرناطه در ٥٨١ق به صورت كتابى
جداگانه تدوين يافت. معلوم نيست عنوان دقيق كتاب او چه بوده است. بنابه
نوشتة كراچكوفسكى ظاهراً هر دو عنوان مغلق اين سفرنامه يعنى كتاب الاعتبار
الناسك فى ذكر الا¸ثار الكريمة و المناسك و تذكير بالاخبار عن اتفاقات الاسفار
ساختگى هستند و مىتوان چنين پنداشت كه عنوان اصلى كتاب رحلة الكنانى
بوده كه نشانهاي از وابستگى قبيلهاي ابنجبير است («ادبجغرافيايىعرب»،
.(IV/٣٠٦ رحلة الكنانى از نظر محتوا و بيان ويژگيهاي زمان حيات ابن جبير در
خور توجه بسيار است. اين كتاب مطالب بسيار ارزندهاي دربارة مكه، مدينه،
عراق، مصر و سوريه به ويژه در نخستين دورة جنگهاي صليبى و نهضت اسلامى
تحت زعامت نورالدين زنگى و صلاحالدين ايوبى ارائه كرده است.
كتاب شامل مطالبى دربارة شگفتيهاي سرزمينها، آثار هنري، اوضاع سياسى،
اجتماعى، اخلاقى و وصف مساجد، مناسك حج، مجالس وعظ، معابد، دژها، كنيسهها،
درمانگاهها و بيمارستانهاست (ابن جبير، ٥). در اين كتاب نزديكيهايى با
نوشتههاي اسامة بن منقذ (ه م) مىتوان يافت، اما شيوة نگارش و برخورد اين
دو مؤلف با مسايل متفاوت است. محققان براي تصويري كه ابن جبير از زندگى
مسلمانان ساكن جزيرة سيسيل ارائه كرده است، اهميت فراوان قائل شدهاند.
وي شيوة زندگى مادي و معنوي مسلمانان شهرهاي مسينا و تراپانى را مورد
مطالعه و بررسى قرار داده (كراچكوفسكى «ادب جغرافيايى عرب»، و نه تنها
تصوير آثار قرون وسطايى، بلكه زندگى فرمانروايان و كاخهاي آنان از جمله
«القصر الابيض» را به شرح آورده است (ابن جبير، ٢٩٦-٣٠٠). ولى مؤلفان آثار
لاتينى كه همزمان با ابن جبير مىزيستند، نتوانستند چنين دقت نظري ابراز
دارند (كراچكوفسكى، همانجا). تصويري ابن جبير از سوريه ارائه كرده، توجه
تنى چند از جهانگردان و سفرنامه نويسان بزرگ را به خود معطوف داشته است.
ابن جبير چند سال پس از على حراوي جهانگرد عرب به سوريه رفته، ولى
تصويري كه وي از اين سرزمين به ويژه دمشق به دست داده در خور توجه
بيشتري است ابن بطوطه ضمن ارائه شرحى دربارة دمشق از نوشتة ابن جبير ياد
كرده و چنين آورده است: «دمشق بهترين و زيباترين شهرهاي جهان است كه
اداي حق آن از قدرت وصف و بيان بيرون است و در اين باره سخن بهتر از
ابن جبير نمىتوان آورد» (ص ٨٤).
ابوالبقاء عبدالله بن محمد بدري دمشقى هنگام وصف جامع دمشق ارائة شرح ابن
جبير را مرجح شمرده و به نقل قول از او پرداخته است (ص ٣٤). مقري نيز شرح
مبسوطى از نوشتة خود را به ابن جبير اختصاص داده و ضمن ارائة مطالبى از وي
به وصف دمشق پرداخته است (٢/٣٨٦، ٣٨٧). جغرافىنگاران و مورخان از نوشتة
ابن جبير بهرة فراوان بردهاند. آنها گاه نام ابن جبير را در نوشتههاي خود
آورده و گاه بىآنكه نامى از او ببرند، قطعاتى از نوشتههاي او را در
كتابهاي خود نقل كردهاند. از ميان جهانگردانى كه از آثار ابن جبير بهره
گرفتهاند، مىتوان از ابومحمد عبدري، خالد بن عيسى بلوي، ابن بطوطه، يا
درستتر گفته شود، راوي اثر او (ابن جزي)، نام برد.
از مورخان، ابن خطيب، مقريزي، فاسى و مقري از آثار ابن جبير بهره جستهاند.
مقري اطلاعات ارزندهاي از ابن جبير اقتباس كرده است (٢/٣٨١-٣٩٠). شريشى (د
٦١٩ق/١٢٢٢م) كه از شارحان كتاب مشهور مقامات حريري است، از شاگردان ابن
جبير بوده و بخشهايى از سفرنامة او را حفظ كرده بوده است (كراچكوفسكى، «ادب
جغرافيايى عرب»، .(IV/٣٠٦ شيوة نگارش ابن جبير بعدها به ويژه نزد جهانگردان
عرب ساكن اسپانيا متداول شد و آنان نيز آثار خود را به صورتى مسجع مىنوشتند
و گاه با اشعاري درمىآميختند. به عنوان نمونه از ابومحمد عبدري كه از
اهالى بلنسيه بود، مىتوان نام برد و اين نكته از نوشتههاي او پيداست،
زيرا در رحلة خود چندين بار از ابن جبير مطالبى نقل كرده و اشعاري نيز از او
آورده است (ص ٣٦٧، ٣٦٨). مطالبى كه ابن جبير دربارة دعاة مؤمنية موحدية
اسپانيا ارائه كرده در خور توجه بسيار است. وي اين گروه از داعيان را
غيبگو و منسوب به گروه غيب گويان (حدثانيه) نوشته و تبليغ آنان را
آميخته با رمز و راز دانسته است (ص ٥٦). ابن جبير دربارة شيوة فعاليت و دعوت
مؤمنية موحديه چنين نوشته است: «از ماجراهاي شگفت در كار دعوت مؤمنية
موحديه و گسترش پيامشان در اين سرزمين و شيوة كار اكثر، بلكه همة مردم اين
سرزمين آن است كه در مورد پيام و دعوت خويش متوسل به رموز خفيه مىشوند،
تا جايى كه دعوت خود را با صراحت بيان مىكنند و اين اعمال به آثار
حدثانيه نسبت داده مىشود كه بعضى از آنان اين آثار را در اختيار دارند.
اين آثار گوياي اموري از پديدههاي نهان است كه آنان پديدههاي مذكور را
به روشنى ديدهاند» ( ص ٥٦).
رحلة ابن جبير از ديدگاه ادبى در همان سفرنامهها واجد اهميت بسيار است. وي
مطالبى را كه گاه ملال آور به نظر مىرسند، با احساس و سرزندگى و بدون
تكلف بيان داشته است كه به عنوان نمونه از ماجراي ورود او به اسكندريه
(ص ١٢-١٤)، حركت زورق بادي، بادها و شكسته شدن كشتى او پيرامون جزيرة
سيسيل (ص ٢٨٣-٢٩٢) مىتوان ياد كرد. اثر او زيبا و داراي شيوة نگارشى استوار
است (كراچكوفسكى، «ادب جغرافيايى عرب»، .(IV/٣٠٧ از نوشتههاي مؤلفان بعد
چنين برمىآيد كه ابن جبير افزون بر رحله داراي آثار متعدد منظوم و منثور
بوده است. ابن خطيب از ديوان اشعار او كه مجلدي متوسط و به اندازه ديوان
ابوتمام بوده و نيز از ديگر آثار او زير عناوين «نتيجة وَجِدْ الجوانح فى
تأبين القرين الصالح» در رثاء همسرش ام المجد و «نظم الجُمان فى التشكى
من اخوان الزمان» و «ترسيل بديع، و حِكَمُ مُستجادة» و رحله ياد كرده است،
ولى همو در دنبال مقال از قول ابوالحسن شادي نوشته كه سفرنامه از تصانيف
ابن جبير نبوده است و تنها مضامين آن از اوست (٢/٢٣٤).
از مجموع آثار ابن جبير تنها رحله به صورت كتابى مستقل بر جا مانده است.
جز اين كتاب، از وي اشعار و نوشتههاي پراكندهاي در آثار ديگران آمده است.
نام ابن جبير، مدتها تنها از طريق آثار مؤلفان ديگر شناخته بود تا اينكه
نسخهاي از سفرنامة او - كه تاريخ تحرير آن حدود ٨٧٥ق/١٤٧٠م است - در ليدن
پيدا شد. دوزي شرقشناسى هلندي (١٨٢٠-١٨٨٣م) و نيز ميكله آماري١ (ه م) مورخ
و اسلام شناس ايتاليايى (١٨٠٦- ١٨٨٩م) بخشى از سفرنامة ابن جبير به ويژه
مطالبى را كه وي پيرامون جزيرة سيسيل نوشته بود، ترجمه كردند. آماري بخشى
از كتاب «تاريخ مسلمانان سيسيل٢» را به ترجمة نوشتة ابن جبير اختصاص داد.
شيخ محمد عيّاد طنطاوي، استاد زبان و ادبيات عرب در دانشگاه سن پترزبورگ،
تحقيقات دربارة آثار ابن جبير را پى گرفت (كراچكوفسكى، «شيخ طنطاوي٣»،
.(V/٢٩٦-٢٩٧ وي مقالهاي با عنوان «ملاحظاتى پيرامون خلاصة رحلة ابن جبير
توسط آماري» به رشته تحرير كشيد كه در «مجلة آسيايى٤» به چاپ رسيد. چون
قرائت و كتابت بعضى مطالب در روايت آماري مشكوك مىنمود، لذا شيخ طنطاوي
اصلاحاتى عمده و اساسى در قرائت و كتابت متن به عمل آورد (همانجا)، ولى
انتشار متن كامل رحله و ترجمة آن مرهون زحمات ويليام رايت (١٨٣٠- ١٨٨٩م)
دانشمند عربشناس انگليسى است كه در ١٨٥٢م با عنوان «سفرهاي ابن جبير٥» در
ليدن به چاپ رسيد.
چلستينو اسكيا پارللى٦ دانشمند ايتاليايى نيز ترجمة دلچسبى از كتاب ابن جبير
زير عنوان «ابن جبير، سفر به اسپانيا، سيسيل، سوريه، فلسطين، بينالنهرين،
عربستان و مصر در سدة ١٢م٧» ارائه نمود كه در ١٩٠٦م انتشار يافت. دخويه٨،
كار رايت و اسكيا پارللى را دنبال كرد و رحلة ابن جبير را زير عنوان رحلة
الكنانى با اصلاحاتى به صورت كاملتر جزو انتشارات گيب٩، در ١٩٠٧م منتشر
كرد. ٣ ترجمه از رحلة ابن جبير تاكنون منتشر شده است كه يكى ترجمة
اسكياپارللى به ايتاليايى (رم، ١٩٠٦م) و ديگري ترجمة برودهرست١٠ به
انگليسى (لندن، ١٩٥٢م) و سومى ترجمة گودفروادومومبين١١ به فرانسه (پاريس،
١٩٤٩-١٩٥٢م) است. بنا به نوشته كراچكوفسكى مدتى بعد از كشف نخستين نسخة
خطى رحلة ابن جبير در ليدن، نسخة ديگري از همين سفرنامه در شهر فاس مراكش
به دست آمد. ولى كشف نسخة جديد تغييرات مهمى را در متن موجب نگرديد («ادب
جغرافيايى عرب» .(IV/٣٠٧
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن اثير، الكامل؛
ابن بطوطه، محمد، رحلة، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابن جبير، محمد، رحلة، بيروت،
١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطة، به كوشش محمد
عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ بدري، ابوالبقاء عبدالله، نزهة الانام
فى محاسن الشام، بيروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ پالنسيا، آنخل گونزالس، تاريخ الفكر
الاندلسى، ترجمة حسين مؤنس، قاهره، ١٩٥٠م؛ مقري تلمسانى، احمد، نفح الطيب،
به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ منذري، عبدالعظيم، التكملة
لوفيات النفلة، به كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ ياقوت،
بلدان؛ نيز:
Krachkovskii, I.I.U., X Arabskaya Geograficheskaya Literatura n , Izbrannie
Sochineniya Moskva - Leningrad, ١٩٥٧; id, X Sheikh Tantavi Professor S.
Peterburgskogo Universiteta ١٨١٠-١٨٦١ n , Izbranniya Sochineniia,
Moskva-Leningrad, ١٩٥٨.
عنايتالله رضا (رب) ٩/١٢/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٦/١٢/٧٦