دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٢٠
| ابن جباب جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٢٠ |
اِبْنِ جَبّاب، ابو عمر احمد بن خالد بن يزيد قرطبى (٢٤٦-٣٢٢ق/ ٨٦٠ -٩٣٤م)،
محدث و فقيه مالكى. وي را به جيانى (ابن ماكولا، ٢/١٣٨؛ نيز نك: سمعانى،
٣/١٨٠ كه به اشتباه جبايى نوشته است) و ابوعمرو (ابن فرحون، ١/١٥٩) نيز ياد
كردهاند كه مورد اخير نادرست به نظر مىرسد. جبّاب كه به زبان اهل اندلس
به معنى جبّه فروش است (سمعانى، همانجا)، شغل او (ابن ماكولا، همانجا) و
شغل پدرش (ذهبى، العبر، ٢/١٦) بوده است. اصل وي از جيّان١ (از شهرهاي
اندلس) ولى ساكن قرطبه٢ بوده است (حميدي، ١١٣).
در اندلس از اساتيد بزرگى چون قاسم بن محمد (اولين كسى كه مذهب شافعى را
به اندلس برد)، محمد بن وضاح، محمد بن عبدالسلام خشنى، بقى بن مخلد و
ديگران حديث شنيد، سپس به مكه رفت و از على ابن عبدالعزيز بغوي، محمد بن
على صائغ و ابوبكر احمد بن عمرو مكى حديث آموخت، آنگاه به صنعا رفته از
اسحاق بن ابراهيم دبري و عبيدالله بن محمد كشوري و ديگران حديث شنيد (ابن
فرضى، ١/٤٢؛ حميدي، همانجا؛ ذهبى، تذكره، ٣/٨١٥). ابن جباب به كرت٣
(اقطريطش) و افريقيه سفر نمود (ابن فرحون، ١/١٦٠) و به دليل روايتش از
ابوزكريا يحيى بن ايوب علاف كه وي را فقيه اهل مصر خوانده، مىتوان
نتيجه گرفت كه سفري نيز به مصر داشته است (ذهبى، سير، ١٣/٤٥٣). وي بعداً
به اندلس بازگشت (ابن فرضى، همانجا) و روزگاري دراز در آنجا به روايت حديث
پرداخت و فرزندش محمد، ابومحمد عبدالله بن محمد ابن على باجى، محمد بن محمد
بن ابى دليم (حميدي، ١١٣-١١٤). محمد بن حزم معروف به ابن مدينى (مقري،
٢/١٥٠) و ديگران از او روايت كردهاند.
ابن فرضى (همانجا) وي را امام دوران در فقه و حديث و عبادت معرفى كرده
است. ذهبى ( سير، ١٣/٣٢٩) از قول ابوعلى غسانى، از ابن عبدالبر نقل كرده
كه در اندلس كسى فقيهتر از قاسم بن محمد و ابن جباب نبوده است. همو از
قاضى عياض نقل مىكند ( العبر، ٢/١٦) كه او در مذهب مالك، امام دوران و در
حديث بلامنازع است. همچنين ذهبى مىگويد ( سير، ١٥/٢٤١) كه اندلس حافظى
چون ابن جباب و ابن عبدالبر نداشته است. ابن فرحون (١/١٦٠) نيز در مقايسة
ميان قاسم بن اصبغ و ابن جباب از قول ابن ابى الفوارس مىنويسد كه يك
روز ابن جباب از تمام عمر قاسم ارزشمندتر است. بالاخره ذهبى ( سير، ١٥/٢٤٠)
وي را بىنظير و صفدي (٦/٣٧١) او را حافظ كبير خوانده است. با اين وصف نه
تنها اطلاعات حاضر در مورد وي ناچيز است بلكه به دليل عدم وجود يا شناسايى
اثري از او اظهارنظر در مورد مقام علمى و نقش اجتماعى ابن جباب ميسر نيست.
حميدي (ص ١١٣) گفته است كه او در مسند حديث مالك بن انس و غير از او
[كتاب] نوشته است و ذهبى ( سير، ١٥/٢٤١) كتاب الايمان، كتاب الصلاة، كتاب
قصص الانبياء و ابن فرحون (همانجا) كتاب فضائل الوضوء و الصلاة و حمدالله و
خوفه را به وي نسبت دادهاند. مقري (همانجا) گفته است كه وي كتابى در
مورد [حليت قبول] هداياي سلطان نوشته و پالنسيا (ص ٣٢٧) «صحيفه»اي در خصوص
نقد رأي و عقيدة محمد بن عبدالله بن مسرة قرطبى (د ٣١٨ ق) - اولين متفكر
اندلسى كه به آراء معتزله گرايش داشته - به او نسبت داده است. اما منبع
سخن اين دو نفر معلوم نيست.
مآخذ: ابن حجر، احمد، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن فرحون،
ابراهيم، الديباج المذهب، به كوشش محمد احمدي ابوالنور، قاهره، ١٩٧٤م؛ ابن
فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، به كوشش عزت عطار
حسينى، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ ابن ماكولا، على، الاكمال، حيدرآباد دكن،
١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ پالنسيا، آنخل گونزالس، تاريخ الفكر الاندلسى، ترجمة حسين
مؤنس، قاهره، ١٩٥٥م؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش محمد بن تاويت
طنجى، قاهره، ١٩٥٢م؛ ذهنبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب الارنووط و ديگران، بيروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد سعيد بن بسيونى زغلول،
بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق؛
صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛
مقري، احمد، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م.
محمدهادي مؤذن جامى (رب) ٥/١٢/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٢٥/١٢/٧٦