دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٠٥
| ابن تلميذ جلد: ٣ شماره مقاله:١٠٠٥ |
اِبْنِ تلميذ، ابوالحسن هبةالله بن ابى العلاء (يا ابى الغنائم: ابن
خلكان، ٦/٦٩) صاعد بن هبةالله بن ابراهيم ملقب به موفق الملك و
امينالدوله و سلطان الحكما (قفطى، ٣٤٠؛ ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٦٨) و معروف به
ابن تلميذ، پزشك، داروشناس، اديب و شاعر مسيحى بغدادي. علت اشتهار وي به
ابن تلميذ را انتساب به ابوالفرج معتمدالملك يحيى بن تلميذ نياي مادري وي
دانستهاند كه او نيز به ابن تلميذ شهرت داشته است (قفطى، همانجا). ابن
تلميذ در بغداد و در خانوادهاي مسيحى تولد يافت. پدر وي پزشكى مشهور بود
(ابن ابى اصيبعه، همانجا). در هيچ يك از منابع قديمى اشارهاي به سال
تولد وي نشده است، ولى با توجه به تصريح بيشتر مآخذ كه درگذشت او را در ٢٨
ربيعالاول ٥٦٠ق/١٢ فورية ١١٦٥م (همو، ٢/٢٧٦؛ ياقوت، ١٩/٢٧٩) يا صفر همان سال
(ابن عبري، ٢٠٩) دانسته و اينكه وي ٩٤ (بنابر نوشتة بيشتر منابع) يا ٩٥ سال
(ابن كثير، ١٢/٢٥٠) عمر كرده است، بايد تولد او در حدود ٤٦٥ يا ٤٦٦ق/١٠٧٣ يا
١٠٧٤م باشد. بنابه رأي شيخو (١/٣١٥) وي در ٤٧٤ق زاده شده است، و بيهقى (ص
١٤٣) نيز درگذشت او را ٥٤٩ق ياد كرده است.
ابن تلميذ مقدمات علوم را در زادگاه خويش فراگرفت و به گفتة ابن خلكان
استاد وي در پزشكى هبة الله بن سعيد بوده است (٦/٧٥). وي سپس براي تكميل
معلومات و مطالعات پزشكى به ايران سفر كرد (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٦٨).
چنانچه از منابع جديد بر مىآيد وي به سراسر ايران رفته و اطلاعات خويش را
در زبان فارسى تكميل كرده است (الگود، ١٩٢) و گويا در اين دوره بوده است
كه او به دربار سلطان سنجر راه يافت. به گفتة بيهقى (ص ١٤٢، ١٤٣)، ابن
تلميذ به هنگام بيماري سلطان نسخهاي براي وي تهيه كرد كه با مخالفت
پزشك دربار سنجر روبهرو شد. ابن تلميذ در شهر ساوه به ديدار موفق الدين
ابوطاهر حسين ابن محمد رسيد و از كتابخانة مهم وقفى او استفاده كرد و در مدح
وي اشعاري سرود (شيخو، ١/٣٢٠). آنگاه او به بغداد بازگشت (همو، ١/٣١٦) و پس
از درگذشت ابوالفرج يحيى بن تلميذ به جاي وي نشست (قفطى، ٣٤٠) و به دربار
خلفاي عباسى راه يافت و پزشك مخصوص خليفه المقتفى شد و نيز رياست
بيمارستان عضدي يافت و تا هنگام مرگ در همان منصب باقى بود (ياقوت،
١٩/٢٧٦). سپس به رياست پزشكان بغداد منصوب شد (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٧١) و
رياست هيأت ممتحنة پزشكان را به عهده گرفت (الگود، ١٩٤). به گفتة بيهقى
حقوق ساليانة وي در بغداد بيش از ٢٠ هزار دينار بود كه همة آن را در راه
طالبان علم و افراد مستحق انفاق مىكرد (ص ١٤٣). ياقوت نوشته است كه
خليفه دارالقوارير را در تيول وي قرار داد، اما چون عونالدين ابن هبيره به
وزارت نشست آن اقطاع را از او بازگرفت و مدتى بعد خليفه دوباره آن را با
اقطاعى ديگر به او باز داد (١٩/٢٧٧).
ميان ابن تلميذ و اوحدالزمان ابو البركات هبةالله ابن ملكا رقابت و دشمنى
بود و يك بار ابن ملكا در نامهاي كه به حيله به خليفه رسانيد، كوشيد كه
نظر خليفه را نسبت به ابن تلميذ تغيير دهد، اما خليفه در مقابل اين سعايت،
جان و مال ابن ملكا را بر ابن تلميذ مباح ساخت و ابن تلميذ متعرض او نشد و
فقط در چند بيت شعر او را هجو كرد (همو، ١٩/٢٧٧- ٢٧٨).
ابن تلميذ را بسياري از منابع يكى از پزشكان و حكيمان برجستة دورة عباسى به
شمار آوردهاند، چنانكه قفطى او را بقراط عصر و جالينوس زمان خود دانسته است
(ص ٣٤٠) و بيهقى به نقل از ابوبكر ابن عروة نوشته است كه وي غير از دانش
پزشكى در علوم ديگر به ويژه در منطق و طبيعيات چيره دست بوده است (ص
١٤١-١٤٢)، چنانكه از همه جا براي استفاده از دانش وي به بغداد مىآمدند
(ابن خلكان، ٦/٦٩، به نقل از عمادالدين كاتب) و جمعى بسيار در مجلس درس او
حاضر مىشدند (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٧٣-٢٧٤). فخرالدين محمد ماردينى از دوستان
ابن تلميذ بود و مدتها با وي معاشرت داشته است (همو، ٢/٢٧٤) و از شاگردان
برجستة او به شمار مىرفت، چنانكه ابن ابى الخير مسيحى و موفق الدين مطران
نيز از شاگردان ممتاز وي بودند ( ٢ EI). عدهاي از شاگردان وي بعدها به شام
و مصر رفتند و مدارس پزشكى تازهاي تأسيس كردند كه در سدة ٧ق/١٣م بر رونق
اين مدارس افزوده شد (همانجا). داستانها و حكاياتى از مهارت وي در درمان
بيماريها و نيز از دورة رياست وي بر پزشكان بغداد و امتحان از آنان نقل شده
است (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٧٠-٢٧٣).
ابن تلميذ در الهيات مسيحى نيز اطلاعات گستردهاي داشت، چنانكه به گفتة
ياقوت، او كشيش مجتمع مسيحى بغداد و رئيس آن بود (١٩/٢٧٧). وي از مسائل
اسلامى به ويژه طب برپاية احاديث نبوي نيز بهرهاي وافر داشت و شرحى بر
احاديث نبوي نوشت كه در نوع خود از اولين كتابها در اين موضوع به شمار
رفته است (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٩٣). وي در خوشنويسى نيز استادي زبردست بود
و ابن ابى اصيبعه خود نوشتههاي وي را كه در نهايت زيبايى و در مجلدي
بزرگ جمعآوري شده بود، ديده و نوشته است كه بيشتر افراد خاندان وي كاتب
بودهاند (٢/٢٦٨). ابن تلميذ به موسيقى و موسيقىدانان نيز علاقهمند بوده
است و از شعري خوب و نثري زيبا نيز برخوردار بود و نثر وي از نظم او بهتر
بوده است (ياقوت، ١٩/٢٧٦-٢٧٧). مكاتبات شعري شورانگيز با معاصران خويش از
آن ميان با ابوالقاسم على بن افلح كاتب، ابن صدقة وزير، سعدالملك
نصيرالدين وزير، ابوالفتح هبةالله بن صاعد و موفق الدين ابى طاهر حسين بن
محمد داشته است (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٩٠-٢٩٣). ابياتى از اشعار او را ياقوت
(١٩/٢٨١-٢٨٢)، قفطى (ص ٣٤١) و ابن ابى اصيبعه (٢/٢٨١-٢٩٣) آوردهاند. محتواي
اشعار وي از مسائلى چون پزشكى عمومى، بهداشت غذايى، سلامت روانى، دوستى،
مهمان نوازي، فروتنى و پند و اندرز تشكيل مىشود. وي اشعاري نيز در هجو و
مذمت معاصران خود دارد (قس: ابن طقطقى، ٧٧؛ شيخو، ١/٣٢٦-٣٢٧). بيهقى سخنان
حكمتآميزي از او نقل كرده است (ص ١٤٣). از نثر بديع و دلنشين ابن تلميذ
نامهاي كه او به فرزندش ابونصر رضىالدين نوشته، در دست است. اين نامه
مشحون از پند و اندرز است (ياقوت، ١٩/٢٧٩-٢٨١). با اينكه ابن تلميذ مسيحى بود
و تا زمان مرگ هم مسيحى باقى ماند، در بغداد كسى باقى نماند كه در تشييع
جنازة وي حاضر نشود (ابن خلكان، ٦/٧٦). او در صحن داخلى كليساي عتيقه در
بغداد به خاك سپرده شد (شيخو، ١/٣١٥). ابن تلميذ ثروتى كلان و كتابخانهاي
بزرگ و بىنظير به ارث گذاشت (ياقوت، ١٩/٢٧٩).
پس از درگذشت پسر ابن تلميذ كتابهاي پدر بر ١٢ شتر بار شد و به خانة مجد بن
صاحب منتقل گرديد (ابن ابى اصيبعه، ٢/٢٧٦) و جزو اموال دولتى قرار گرفت ( ٢
EI).
ابن تلميذ داراي آثار و تأليفات طبى متعددي است، اما هيچ يك از آنها
ابتكاري نيستند، بلكه بيشتر شرح، تفسير و تلخيص آثار بقراط، جالينوس، ابن
سينا، ابوزكرياي رازي، حنين بن اسحاق، ابن مسكويه و ابن جزله است
(ياقوت، ١٩/٢٧٨- ٢٧٩). از اين آثار برخى تاكنون به صورت خطى باقى مانده و
جز يكى از آنها، هيچكدام به چاپ نرسيده است. برخى از مشهورترين آثار وي
عبارتند از: اقراباذين در داروشناسى و داروسازي به زبان عربى. دو خلاصه از
آن تهيه شده بود كه در بيمارستان عضدي مورد استفاده قرار گرفته و جايگزين
اقراباذين شاپور بن سهل (د ٢٥٥ق/ ٨٦٩م) شده بود ( ٢ EI). نسخههاي خطى
متعددي از اين كتاب در كتابخانههاي جهان موجود است GAL,) ؛ I/٦٤٢ آتش
٤(١)/٣٦؛مركزي،٨/٥٩٤،٥٩٦،٥٩٧)؛ الرسالة ( المقالة ) الامينية فى الفصد، كه در
١٣٠٨ق/١٨٩٠م در لكنهو چاپ شده است I/٨٩١) .(GAL,S, اين رساله كه در رگ
زنى و خونگيري است، در ١٠ فصل به نامهاي مقالة فى الفصد، الفصد، الامينية
فى الطب و مقالة الامينية نيز خوانده شده است.
دربارة نسخههاي خطى ديگر آثار ابن تلميذ مىتوان به اين منابع مراجعه كرد:
؛ GAL محفوظ؛ آستان؛ شورا و احسان اوغلى (نك: مآخذ همين مقاله).
مآخذ: آتش، احمد، «المخطوطات العربية فى مكتبات الاناضول»، جامعه، خطى، س
٥، شم ١ (شوال ١٣٧٧ق/مة١٩٥٨م)؛ آستان قدس، فهرست؛ ابن ابى اصيبعه، احمد،
عيون الاباء، بيروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن طقطقى، محمد،
الفخري، به كوشش هارتويك درنبورگ، پاريس، ١٨٩٤م؛ ابن عبري، غريغوريوس،
تاريخ مختصر الدول، بيروت، ١٩٥٨م؛ ابن كثير، البداية؛ احسان اوغلى، اكمل
الدين، فهرس مخطوطات الطب الاسلامى فى مكتبات تركيا، استانبول،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ الگود، سيريل، تاريخ پزشكى ايران، ترجمة باهر فرقانى، تهران،
١٣٥٦ش؛ بيهقى، على، تتمة صوان الحكمة، لاهور، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ جامعه، خطى، س
٣، شم ١ (شوال ١٣٧٦ق/مة ١٩٥٧م)؛ شورا، خطى؛ شيخو، لويس، شعراء النصرانية بعد
الاسلام، بيروت، ١٩٢٤م؛ قفطى، على، اخبار العلماء باخبار الحكماء، قاهره،
١٣٢٦ق/ ١٩٠٨م؛ مركزي، خطى؛ محفوظ، حسين على، «نفائس المخطوطات العربية، فى
ايران»، جامعه، خطى، س ٣، شم ١، شوال ١٣٧٦ق/مة ١٩٥٧م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
EI ٢ ; GAL; GAL,S.
على رفيعى (رب) ٢و٣/٩/٧٦
ن * ٢ * (رب) ٦/٩/٧٦