فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٩ - مبحث دوم عوامل پديدۀ فقر
مبحث دوم: عوامل پديده فقر
معمولاً شاخصهاى فقر در جامعه خود از عوامل ايجاد فقر به شمار مىآيند.
شاخصهاى مستقيم و غير مستقيم كه در مبحث دوم فصل اول آورديم خود گواه اين مطلب است و مىتوان هر كدام از آنها را به طور مستقيم و يا غير مستقيم عامل پديده فقر به شمار آورد. به عنوان مثال وجود بى سوادى، كاستيها در آموزش، بيكارى، افزايش مرگ و مير به خاطر فقدان بهداشت و تغذيه سالم كه در گذشته از آنها به عنوان شاخصهاى فقرزدايى ياد كرديم در حقيقت مفهوم منفى آنها خود از عوامل مؤثر در ايجاد فقر محسوب مىگردند.
با وجود اين، در تحليلهاى اقتصادى معمولاً عوامل خاصى را به عنوان علت وجودى فقر ياد مىكنند كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
١. پايين بودن سطح درآمد فرد، خانواده و جامعه به لحاظ سرانه و سالانه:
اين عامل كه تأثير آن در ايجاد فقر قابل انكار نيست و به لحاظى خود، مصداق فقر مىباشد در بررسى دقيقتر بايد به عنوان يك معلول مورد بررسى قرار گيرد و در حقيقت عواملى كه موجب پايين بودن ميزان درآمد سرانه مىگردد را علت يا علتهاى فقر تلقى نمود.
٢. محدود بودن فرصتهاى شغلى:
در يك اقتصاد بيمار معمولاً فرصتهاى شغلى، محدود و آميخته با تبعيض و موانع گوناگون است و اين حالت موجب مىگردد تا همه نتوانند از اين فرصتهاى شغلى استفاده كنند و نتيجه آن غلطيدن در منجلاب فقر مىباشد. اين عامل نيز در تحليل نهايى، خود معلول يك سلسله عوامل ديگر است كه بايد آن عوامل اصلى را به عنوان ايجاد كننده فقر شناخت.
٣. پايين بودن ميزان بازدهى نيروى كار:
نيروهايى كه در بخشهاى صنعت، كشاورزى، خدمات، اشتغال دارند. هر چند به ظاهر پر كار باشند لكن در برخى از شرايط دچار كم كارى نامرئى هستند. به اين معنى كه بازدهى كار آنها پايين و در حداقل مىباشد و قهراً مرز حاصل از چنين دسترنجى براى تأمين ضروريات زندگى ناكافى و برابرى و تعادل نسبت كار و تأمين هزينه زندگى از ميان مىرود و با وجود كار و اشتغال، چهره كريه فقر همچنان رخ مىنماياند.