فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٩ - مبحث ششم تكاثر و انباشت سرمايه
همواره تفاخر و خود بزرگ بينى و تفوق طلبى را به دنبال دارد.
سرمايه كلان همواره در بعد فاعلى چنين بار منفى را به دوش مىكشد لكن به لحاظ نتيجه كار و در ذات خود صرفنظر از اين كه توسط چه كسى و از چه راهى به دست آمده؟ وسيله حيات و نجات آدميان به شمار مىآيد.
اگر بخواهيم ترجمه تكاثر را دقيقتر انجام دهيم بايد گفت تكاثر به معنى انباشت ثروت محكوم است، اما سرمايه جدا از مالك آن، وسيله حيات افراد جامعه و نعمت الهى است. اگر اين وسيله از «حيث منفى» آن جدا شود يعنى در دست سرمايهداران نباشد و چرخش و گردش آن توسط مديران كار آمد انجام پذيرد، بعد منفى آن نيز از ميان خواهد رفت و از حوزه ممنوع (كَيْ لاٰ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اَلْأَغْنِيٰاءِ مِنْكُمْ) ١خارج خواهد شد.
برخى تصور مىكنند كه تأكيد اسلام بر زراعت بيش از تجارت ناظر به اين است كه زراعت، سرمايه نمىطلبد و با نيروى كار حاصل مىآيد. در حالى كه تجارت مرغوب در فقه اسلامى نيز چنين است و تجارت در مفهوم فقهى لازم نيست به صورت مبادله با سرمايه و توسط سرمايهدار باشد، مضاربه و شركت نيز تجارت است و قرار داد اجير شدن براى صاحبان حرف و فن، خود وسيله تجارت و درآمد محسوب مىشود.
چنان كه اين تصور نيز كه در نظام ماركسيستى، انباشت ثروت از ميان مىرود با واقعيت منطبق نبود. زيرا اين نظام، نوع جديدى از سرمايهدارى دولتى را به وجود آورده بود كه بازار توليد، نزد دولت انباشت مىشد و فقط اشخاص حقيقى به شخصيت حقوقى تبديل مىشدند و شخصيت حقوقى يعنى دولت نيز در نهايت چيزى جز اراده حاكم تعداد معدودى اشخاص حقيقى نبود.
مطالعه روشهاى گوناگون انباشت سرمايه حاصل از توسعه در كشورهاى مختلف - هر چند جزئيات آن براى ما مشخص نيست - ما را بر آن مىدارد كه ايجاد الگوهاى جديد را ممكن بشماريم.
[١] . سوره حشر، آيه ٧.