فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٩ - و - كاربرد عقلانيت در اقتصاد اسلامى
لكن اين بدان معنى نيست كه هر دو نظام از عقلانيت تفسير واحدى داشته باشند.
عقلانيت به عنوان يك عنصر مؤثر در اقتصاد سياسى اسلام داراى مفهوم و قلمرو وسيعتر از عقلانيت غرب مىباشد. فرض كنيم در يك كارگاه اقتصادى كارفرما، به كارگرانى كه به ورزش، سلامتى، و يا به مسائل اخلاقى و معنوى اهميت بيشترى مىدهند و ضمن انجام هر چه بهتر وظايف كارى خود به اين امور مادى و معنوى نيز مىرسند پاداش بيشترى مىدهد. عقلانيت در اقتصاد نئوكلاسيك، هنگامى اين عمل را قابل قبول مىشمارد كه داراى توجيه اقتصادى باشد؛ يعنى ورزيدگى، سلامتى و معنويت در اين كارگران، موجب سوددهى بيشتر براى كارگاه باشد. در حالى كه عقلانيت در مفهوم اسلامى مىتواند به اين مسائل به چشم اضافه كار سودمند بنگرد.
سود در اين نگاه تنها به معنى سود كارگاه و صاحب سرمايه تفسير نمىشود و سودمندى داراى معنى وسيع و شامل هر گونه سود، براى ديگران نيز مىگردد.
اين تفسير از آنجا ناشى مىشود كه انسان تنها در بعد اقتصادى خلاصه نمىشود انسان داراى ابعاد مختلفى است كه فقط در يك بعد - آن هم محدود - اقتصادى محسوب مىشود در اين عقلانيت سود دنيوى و اخروى، سود اقتصادى و سود غير اقتصادى، سود خود و سود ديگران و بالاخره هر نوع التذاذ مادى و معنوى و منافع شخصى، گروهى و عمومى، سودى است كه بر مبناى آن مىتوان هنجارهاى اقتصادى را توجيه نمود.
بىگمان در اقتصاد سياسى اسلام، تأمين رفاه عمومى از اهداف اصلى دولت محسوب مىشود و اين خود يك اصل عقلانى در انديشه اسلام به شمار مىآيد لكن توجه به اين نكته مهم است كه رفاه مطلوب در اسلام رفاهى است كه انسان را بر انجام وظايف او قادر سازد. در اينجا نيز عقلانيت غرب با عقلانيت به معنى دارالاسلام از يكديگر جدا مىشوند.
به اين ترتيب مىتوان براى مقولههاى ديگر اقتصادى چون، سرمايه، انباشت سرمايه، حداكثر و حداقل كار، بهره كشى، ارزش كار و اجرت و نظاير آنها در پرتو دونوع عقلانيت مادى و عقلانيت جامع تفسيرهاى متفاوت قايل شد.