فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨١ - مبحث پنجم اقتصاد وابسته به سلطه و جنگ
حيات مادى انسان كه با توسعه صورت مىگيرد، سهم حيات معنوى در اين رابطه چيست؟ ايجاد موازنه منطقى بين اصول و ارزشهايى كه نيازهاى معنوى او را تضمين مىنمايد، مهمترين بُعد تعيين خط مشى كلى اقتصاد ملى و توسعه است. در اين ميان فرهنگ ملى و مسائل اقليمى و شرايط كلى جامعه نيز سهم خود را مىطلبد. اين سهم به نوبه خود طرف سوم اين موازنه است كه معمولاً در خواستهها و مطالبات نسل جديد متجلى مىگردد؛ نسلى كه احياناً به مسائل ويژه خود در حد يك اصل در برابر خواستههاى مادى و معنوى مىانديشد و به رغم آن كه اين مطالبات، خود بخشى از خواستههاى مادى و معنوى انسان به شمار مىآيد لكن ويژگيهاى انسان معاصر او را در حوزه مطالبات خاص خود چنان مشغول مىكند كه گويى آن را مقدم بر دو نوع نياز قهرى و طبيعى انسان مىشمارد و نسل جديد به جاى اينكه خود را در چهره انسان بيابد، سعى مىكند انسان را در چهره خود ببيند و تفسير كند.
از اين رو ناگزير بايد در تحليل و تفسير نيازهاى مادى و معنوى انسان دو اصل زمان و مكان را در نظر گرفت و بر اساس شرايط آن دو به تعيين نيازها همت گمارد.
مبحث پنجم: اقتصاد وابسته به سلطه و جنگ
نوع ديگرى از اقتصاد وابسته را مىتوان در سياست سلطه مورد مطالعه قرار داد، سياستى كه بازسازى و توسعه اقتصادى را از طريق راهاندازى و استفاده از جنگها دنبال مىكند. تجربه جنگ بينالمللى دوم نشان داد كه كشورهايى كه به دلايل مختلف و از آن جمله شرايط اقليمى از آسيبهاى جنگ به دور ماندهاند با استفاده از شرايط به وجود آمده با پوشش بازسازى اقتصاد كشورهاى آسيبديده از جنگ به كمك آنها شتافته و از اين رهگذر به نوسازى و توسعه اقتصاد خود پرداختهاند.
اين شيوه را به ظاهر با عنوان كمك و همكارى و تحت شعارهاى بشردوستانه پيش بردهاند، در حالى كه ماهيت عمل، سلطهجويانه بوده و هدف نهايى، بهرهورى