فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٣ - و - نگاهى به نصوص رضا و سخط
مردم آنها را بر خروج بر امام (ع) متحد سازد. گروههاى معارض امام (ع) همواره گروههاى فشار و صاحبان زور و زر و تزوير بودند و هرگز اكثريت و عموم مردم به رغم توطئههاى سنگين صاحبان امتيازهاى اجتماعى به صورت يكپارچه خشم و نارضايتى خود را اعلام ننمودند.
امام (ع) ملاك انسجام، وحدت و ارزيابى عملكردها را، رضايت و خشم عمومى مىدانست:
[٣] ">«ايّها النّاس انّما يجمع النّاس الرّضى و السّخط و انّما عقر ناقة ثمود رجل واحد فعمّهم اللّه بالعذاب لمّا عمّوه بالرّضى»
[١] مردم با رضا و خشم تشكل مىيابند، يك نفر ناقه ثمود را از پا در آورد، لكن چون همگى بر آن رضا دادند، عذاب خدا شامل همه گرديد.امام (ع) در يك سخن ديگر مىفرمايد:
«فانّ سخط العامّة يحجف برضى الخاصّه»
[٢] اگر عامه مردم از روند امور و از عملكرد قدرت مشروع ناراضى باشند به رغم رضامندى اقليت ممتاز و موجبان زور و زر، اثر رضامندى آنها را خنثى و از ميان خواهد برد و رضامندى گروه فشار براى نجات زمامداران كه رضايت عمومى را از دست دادهاند سودى نخواهد داشت. بنابر نقلى، امام (ع) در آغاز دستورالعمل حكومتى خود به مالك اشتر او را موظف كرده بود كه ابتدا آراء عمومى مردم مصر را ارزيابى كند و در صورتى كه به امارت او راضى باشند، دستور العمل را به اجرا در آورد.كناره گيرى ائمه معصومين (ع) از قدرت با وجود تواناييشان بر كسب قهرى قدرت بدان جهت بوده كه حكومت و امامت آنان بر رضاى مردم استوار بوده است و در ميان ائمه، امام هشتم (ع) اين امتياز را عملاً به دست آورد كه بيشترين رضايت عمومى را در اختيار داشت و وجه توصيف امام هشتم (ع) به لقب رضا به خاطر آن بوده كه عامه مردم به امامت امام هشتم (ع) رضامند شده بودند.
در روايتى امام صادق (ع)، حكومت بنى اميه را با امارت و زمامدارى امامان اهل بيت (ع) چنين توصيف كرده است:٣
[١] . همان، خ ٢٠١.
[٢]
. همان، نامه ٥٣.
[٣]
. رك: شيخ صدوق، خصال، ص ٢٥٤.