فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٩ - مبحث چهارم ملاك وابستگى و استقلال در اقتصاد ملى
جايگزين گرديد. انقلاب اسلامى به همان اندازه كه از شكل گيرى اقتصاد ملى به معنى واقعى كلمه و توسعه اقتصادى اجتماعى به مفهوم خاص آن مؤثر واقع شد، وابستگيهايى را نيز موجب گرديد كه بدون ايجاد ثبات در اصول و ارزشهاى انقلاب نمىتوان به پايدارى اقتصاد ملى حاصل آمده از انقلاب دل بست.
نسل سوم انقلاب كه به چالش نسبت به زيرساختهاى انقلاب اسلامى و مبانى آن پرداخته و به طور غير مستقيم به مسائل اقتصادى نيز معطوف گرديده است.
ناخودآگاه بر اثر اين چالشها تزلزلهايى را در اقتصاد به وجود آورده است كه نتيجه آن بىثبات كردن سياستهاى اقتصادى و بروز موانع عمده بر سر راه شكل گيرى اقتصاد ملى است.
مبحث چهارم: ملاك وابستگى و استقلال در اقتصاد ملى
اقتصاد به معنى عام به عواملى چون پول، سرمايه، كار، توليد، توزيع، شرايط سياسى اجتماعى جامعه، دولت و مديريت در بخشهاى مختلف اقتصادى وابسته است و اين عوامل است كه در مجموع سرنوشت اقتصاد ملى را رقم مىزند. با اين ديد كلى نمىتوان براى اقتصاد مستقل و غير وابسته مفهومى صحيح در نظر گرفت.
لكن وابستگى اقتصاد به معنى عام و اقتصاد سياسى به مفهوم خاص به اين عوامل به معنى وابستگى هر شىء به اركان و عناصر تشكيلدهنده آن مىباشد، كه هرگز نمىتوان ماهيت اشياء را به اجزاى تشكيل دهنده آن وابسته شمرد.
ملاك وابستگى اقتصاد به معنى منفى آن وابستگى اقتصاد به عوامل بيرونى و شرايط و امورى است كه از ماهيت اقتصاد بيرون و بيگانه هستند، يعنى وابستگى اقتصاد به امر غير اقتصادى. سياستهاى اقتصادى و برنامهريزى اقتصادى بايد متكى به عواملى باشد كه به نوعى اقتصادى محسوب مىشوند. در اين صورت، اقتصاد قائم به ذات بوده و مستقل محسوب مىشود. اما وابستگى بودن اقتصاد به عواملى كه از متغيرهاى اقتصادى به حساب نمىآيند موجب وابستگى مىگردند. اثرگذارى