فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٨ - مبحث اول استراتژى فقرزدايى و مؤلفههاى آن
اين ترتيب در جمعبندى نهايى مىتوان فقر را چنين تعريف نمود:
فقر به حالتى گفته مىشود كه فرد، خانواده و جامعه قادر به تأمين تمام يا قسمتى از نيازهاى ضرورى و اساسى زندگى چون: لباس، غذا، مسكن و دارو نباشد به طورى كه محروميت از حداقل آنها، زندگى فرد، خانواده و جامعه را دچار مخاطره سازد.
بر اين اساس، فرد، خانواده، و جامعه هنگامى غنى به شمار مىآيند كه از حداقل امكانات به تناسب سطح زندگى متعارف برخوردار و يا محروميت از امكانات حداقل به طور اختيارى بوده و موجب به مخاطره افتادن حيات مادى نگردد.
تعريف فقر و غنا به اين صورت بدان معنى نيست كه سياست فقرزدايى در حالات اختيارى بودن فقر اهميت خود را از دست بدهد. به هر حال
«توفيرالفىء»
به تعبير امير مؤمنان از وظايف و مسؤوليتهاى مهم دولت به شمار مىرود و سطح زندگى و سطح درآمد سرانه و جامعه بايد به طور روز افزون ارتقا پيدا كند اما وجود افرادى كه به ظاهر فقير و در باطن از برگزيدگان خلقتند نبايد به عنوان گره ناهنجار در سيستم اقتصاد در حال توسعه تلقى شود.
فقر ناشى از زهد را نبايد نارسايى اقتصادى به شمار آورد در حالى كه زاهد از دنيا رسته در هر زمان كه به خواهد و به دنيا رو آورد مىتواند به يك فروغى تبديل شود.
نتيجهاى كه از توضيحات اين مبحث گرفته مىشود اين است كه پيچيدگى مفهوم و تعريف فقر و دخالت عناصر مختلف در آن ما را بر آن مىدارد كه در تعيين خط مشيها و استراتژى كلان براى فقرزدايى همه اين عناصر به ويژه عوامل فرهنگى را مد نظر قرار دهيم و در محاسبات استراتژيك پديده زهد را كه به ويژه در زندگى سران سياسى و مذهبى امرى ضرورى و نقشآفرين مىباشد به عنوان امر منفى ننگريم و به همه عوامل مثبت و منفى بهاى لازم را منظور داريم چنان كه در يك استراتژى به منظور فقرزدايى نمىتوان از علل و عوامل به وجود آورنده فقر غفلت ورزيد.