فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٩ - مبحث ششم توسعه اقتصاد ملى
فردى و اجتماعى آن را به پيش مىبرند.
اين همان حركت بىانتهايى است كه اسلام هر فرد را به آن دعوت مىكند و قرآن يكجا با اين بيان: (قُلْ إِنَّمٰا أَعِظُكُمْ بِوٰاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلّٰهِ مَثْنىٰ وَ فُرٰادىٰ) ١و در جاى ديگر با بيانى اين چنين: (يٰا أَيُّهَا اَلْإِنْسٰانُ إِنَّكَ كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ) [٢] راه موازى توسعه اقتصادى و توسعه فرهنگى و معنوى را پيش پاى انسان مىگشايد. ما بدون آنكه از ارزش معنوى الگوى ساده زيستى (زهد) اسلام بكاهيم، آن را به عنوان الگوى توسعه نمىشناسيم و اصولاً زهد به معنى وارستگى از دلبستگى به دنيا (ثروت، رفاه و قدرت) الزاماً با ساده زيستى عملى همراه نيست و مسلمان مىتواند در عين رفاه و ثروت و قدرت با زهد به معنى رهايى از وابستگى و دلبستگى به اين مظاهر دنيايى مزيّن و متخلق باشد.
عناصرى چون صبر، رضا، تسليم و توكل كه در برخى از تحليلهاى مادى گرايانه به عنوان عوامل بازدارنده توسعه و يا عوامل توسعه نيافتگى قلمداد شده در واقع از عدم آشنايى آنان از حقيقت اين مفاهيم ارزشى و معناى درست رفتارهاى برخواسته از اين خصلتها مىباشد.
اين صفات هنگامى به عنوان ارزشهاى والاى انسانى شناخته مىشوند كه انسان در برابر اراده غير قابل تغيير الهى قرار گيرد و ناگزير در مقابل حوادثى چون زلزله، طوفان، مرگ و ميرهاى ناگهانى و ديگر بلاهاى آسمانى شكيبايى و استقامت در پيش گيرد و از پاى ننشيند. اما صبر، تسليم و رضا در برابر عوامل و حوادث اختيارى كه براى انسان قابل تغيير و پيشبينى و بازسازى است بىشك نه تنها خصلتهاى ارزشمند محسوب نمىشوند، خود از نكوهيدهترين صفات و موجب ضد ارزشهايى چون تنبلى، بىمسؤوليتى، بىتفاوتى، خفت و خوارى مىگردد.
آنها كه از ايدئولوژى و تعاليم اسلام به عنوان عوامل بازدارنده، يا كند كننده آهنگ توسعه اقتصادى ياد كردهاند معمولاً به عملكرد جهان اسلام پس از آغاز افول تمدن اسلامى استناد نمودهاند كه عامل اصلى در واقع اسلام نبوده بلكه اين
[١] . سوره سبأ، آيه ٤٦.
[٢] . سوره انشقاق، آيه ٦.