فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٩ - مبحث دوم جغرافياى اقتصادى جمعيت
اثرگذار در جغرافياى اقتصادى، رشد يا كاهش كمى جمعيت است.
به اين ترتيب در عنوان جغرافياى اقتصادى جمعيت بايد به دو رابطه دو جانبه توجه نمود نخست: رابطه جمعيت با جغرافيا و دوم: رابطه جمعيت با اقتصاد. به عبارت ديگر يك بار جغرافياى جمعيت و بار ديگر اقتصاد جمعيت بايد مورد بررسى و تحليل قرار گيرد.
در بخش اول بايد در درجه اول ظرفيت مكانى و توزيع جغرافيايى جمعيت مورد بررسى قرار گيرد و وجود فضاى لازم در جغرافياى طبيعى براى كميت مورد نظر جمعيت احراز شود و يا به تناسب فضاى طبيعى، جمعيت تنظيم شود.
تعيين ميزان تراكم جمعيت، بستگى به مسائل مختلف زمين و جغرافياى طبيعى آن دارد و بدون تنظيم صحيح اين رابطه زندگى انسانها دچار مشكلات فراوان خواهد شد. به عنوان مثال يكى از عوامل مؤثر در آغاز جنگ جهانى دوم، توسعه طلبى دولت هيتلر به بهانه عدم تناسب جغرافياى طبيعى و مساحت آلمان با جمعيت و ملت اين كشور بود.
به دليل اين رابطه بود كه در گذشته سرزمينهايى بتدريج بر اثر مهاجرت جمعيت خود را از دست مىدادند و يا سرزمينهايى با جاذبههاى طبيعى، جمعيت فراوانى را به سمت خود مىكشانيد كه در شرايط مدرن امروز هر دو راه حل با مشكلات فراوان مواجه است.
در بخش دوم نيز مسأله معيشت و توان توليد و توزيع بايد با كميت جمعيت تنظيم گردد و با افزايش كمى جمعيت و مناسب بودن جغرافياى طبيعى با آن، سطح توليد و اشتغال ارتقا يابد و در غير اين صورت نجات انبوه مازاد از فقر و شرايط بد معيشتى نياز به كنترل جمعيت و طرح برنامهها و سياستهاى محدود كننده دارد.
اگر به فلسفه تكثير نسل در نصوص اسلامى بنگريم، هدف مشخصى را در اين راستا مىيابيم كه دستيابى به نسل موحد و ممتاز مىباشد در حالى كه چنين نسلى هرگز در شرايط محدود طبيعى با تراكم اصطكاك برانگيز و شرايط بد اقتصادى بوجود نخواهد آمد. بلكه با توجه به تعبير امام على (ع) از فقر، كه:
«كاد الفقر أن يكون