فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٦٠ - مبحث هفتم سهم اسلام در توسعه جهانى
استبداد حكام مسلمان و خلفاى عثمانى از يك سو و استعمار خارجى از سوى ديگر بود كه شرايط را براى عقب نگهداشتن و توسعه نيافتگى جهان اسلام فراهم نمود.
بىشك اسلام هرگز با نظامى كه ثروت را به معنى هر چيزى كه داراى سود اقتصادى است و سود اقتصادى را هم به معنى رفع هر نوع نيازمنديهاى مادى تفسير مىكند موافق نيست، زيرا اينگونه تحليلها در نهايت به قيمت از دست دادن بسيارى از ارزشها و اصول اخلاقى تمام مىشود چنانكه هم اكنون دنياى غرب در آتش نيازهاى كاذب مادى اعتياد، بىبند و بارى شاهد فروپاشى ابتدايىترين اصول اخلاقى و ارزشهاى انسانى و درگير با بحران عظيم اخلاقى مىباشد. [١]
در پايان اين بحث كوتاه در زمينه توسعه اقتصادى بايد يادآور شويم كه بسيارى از منابع اسلامى اعم از آيات و روايات نگاهى مشترك درباره توسعه سياسى و توسعه اقتصادى دارند و ما در بحث توسعه سياسى به بخشى از اين منابع غنى اشاره داشتهايم كه تكرار آن را در اينجا لازم نديديم.
مراجعه به اين منابع كه مبانى توسعه را براى انتخاب الگوها و ساختارها روشن مىسازد، براى راهيابى به مباحث ناگفته در توسعه اقتصادى، تكميل و تعميق آنچه كه گفته شد ضرورتى اجتناب ناپذير دارد. [٢]
مبحث هفتم: سهم اسلام در توسعه جهانى
عنوان اين مبحث شايد نوعى قرائت جديد از مبانى اقتصاد در اسلام باشد كه به تناسب مباحث فقه سياسى قابل بررسى و تجزيه و تحليل مىباشد. لكن براى اجتناب از خلط مباحث نظرى با مباحث كاربردى بايد از ابتدا، عنوان بحث را به دو بخش جداگانه تقسيم و راه هر كدام را از مسير مناسبش پيمود:
[١] . رك: شهيد صدر، خطوط اساسى اقتصاد اسلامى، ص ١١-١٥.
[٢] . رك: همين قلم، مبانى انديشه سياسى اسلام، نشر پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، ص ٢٦٧-٣٢٩.