فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٦ - مبحث پنجم بار ارزشى توسعه
توسعه شدهاند. فرضاً كشورهاى توسعهيافته عمدتاً مسيحى هستند و دين را از سياست جدا مىدانند و رفاهطلب و داراى سابقه استعمار گرى و استثمارطلبى دارند.
اگر مجموعه اين عوامل در توسعهيافتگى به نحو مطلوب مؤثر باشند بايد براى رسيدن به توسعهيافتگى، اين عوامل را به عنوان پيشفرضهاى اجتنابناپذير پذيرفت. بدان معنى كه هر كشور توسعه نيافتهاى كه برنامه توسعه براى خود تدوين مىكند بايد نخست مسيحى و پيرو سياست سكولاريزم باشد و روح رفاه طلبى را در جامعه خود احيا كند و از تجربه استعمارگرى برخوردار باشد. با چنين نتيجهاى در حقيقت امكان توسعهيافتگى براى اكثريت كشورهاى توسعه نيافته منتفى مىگردد و حداقل، در شرايط كنونى آزمودن استعمارگرى ميسر نمىباشد.
نتيجه نادرست خود علامت خطا در استدلال است و بدين ترتيب اگر توسعهيافتگى را ممكن بدانيم بايد عوامل آن را به گونهاى ترسيم كنيم كه به اين امر ممكن جامه عمل به پوشاند. مسيحى شدن، سكولاريزم، رفاه زدگى و استعمارگرى، راه توسعه را به روى كشورهاى توسعه نيافته باز نمىكند.
از سوى ديگر، عواملى چون دانش، فنآورى، نيروى كار، مديريت و سرمايه نيز ماهيتاً نتايج نامطلوب نمىآفرينند و هر كدام در ذات خود، مطلوب بوده و حاصل آنها نيز بايد مطلوب باشد. در اين نگاه نيز نتيجه با واقعيت تطبيق نمىكند چنان كه اشاره نموديم بسيارى از مردم كشورهاى توسعه يافته از نتايج توسعهيافتگى راضى و شادمان نيستند. به اين ترتيب بايد ديد چه عنصر يا عناصر منفى در كنار عوامل مثبت توسعه مؤثر بوده كه نتيجه نامطلوب از آن، حاصل آمده است.
مىتوان گفت كه اگر نتيجه يعنى توسعه، داراى بار فرهنگى است بايد عوامل مؤثر در آن نيز از اين بار برخوردار باشد و براى رسيدن به توسعه مطلوب، از دانش به نحو مطلوب و از فنآورى بر اساس ارزشهاى پذيرفته شده و از نيروى كار به شيوه منطبق با باورها و فرهنگ عمومى و از مديريت بر اساس الگوهاى پذيرفته شده در جامعه و از سرمايه به طور مجرد از خواستههاى استثمارى سرمايهداران، استفاده نمود.