فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٧ - مبحث ششم توسعه اقتصاد ملى
اسلام از سه جهت زمينه توسعه را فراهم آورده است:
[١] .
سياستهاى هدايتى و حمايتى از طريق قوانين مربوط به كار، تجارت، توليد و مصرف.
٢.
مبانى ارزشى و اصول اخلاقى خلاقيت برانگيز و حركت آفرين.
٣.
اختيارات وسيع به دولت اسلامى در چارچوب مصلحت نظام و مردم.
با توجه به امكان خلاقيتهايى كه در طول تاريخ گذشته براى مسلمانان وجود داشته كه حتى با انتخاب يك يا چند عنصر از اين عوامل فراوان الگوى توسعه را به تناسب شرايط زمان و مكان انتخاب نموده و در عمل راه پيشرفت را بگزينند نمىتوان عقب ماندگى و توسعه نيافتگى مسلمانان را به اسلام نسبت داد.
بىشك روند اوجگيرى تمدن اسلام و واپسگرايى مسلمانان در تمدنى كه خود آنرا برافراشته بودند همواره همراه با توسعه اقتصادى و نهايتاً از دست دادن آن در قرون اخير بوده است و اسلام نمىتواند يكجا عامل ايجاد تمدن و گسترش توسعه اقتصادى گردد و در جاى ديگر موجب افول تمدن و فقر و ركود اقتصادى و عقب ماندگى و توسعه نيافتگى شود ولى در همين منحنى تاريخى روشن دو عامل متضاد روشنى را مىبينيم كه مسلمانان وقتى استقلال و خود باورى داشتهاند تمدن و توسعه آفريدهاند و هنگامى كه وابسته و خودباخته و استعمارزده شدهاند، همه چيز را از دست داده و با عقب ماندگى و توسعه نيافتگى دست به گريبان شدهاند.١
جمعى از دانشمندان و متفكران غرب بر اين باورند كه اگر زمانى جهان اسلام از نظر اقتصادى پيشرفتهتر از غرب بوده يكى از دلايل آن اين بوده است كه اسلام در آن زمان طلايهدار خلاقيتهاى علمى و تكنولوژيك بوده است و به عنوان مثال قرنهاى چهارم و پنجم هجرى را مورد مطالعه قرار مىدهند كه نوآوريهاى اسلام به
[١] . براى مطالعه بيشتر نظريات دانشمندان غربى چون رودنسون رك: مقاله «اسلام و توسعه نيافتگى، بازنگرى در يك معماى ديرينه» مجله نقد و نظر، ش اول، سال سوم، ص ٣١٠.