فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٨ - مبحث سوم فرهنگ مصرف و رفاه
مصرف را بالا مىبرد لكن در حد بالاى مصرف نيز به لحاظ قشر كم درآمد جامعه مىتوان صرفهجويى نمود و صرفهجويى به اين معنى هرگز پايين آوردن مصرف را به دنبال ندارد. مىتوان از مصرف بالا به صورت شخصى و هم به صورت كمك به ديگران استفاده نمود.
صرفهجويى كه اسلام آن را توصيه مىكند مانند صرفهجويى است كه يك پزشك به صورت رژيم غذايى به بيمار مىدهد. كه شخص در هر دو صورت مىتواند مازاد مصرف خود را به ديگران كه نيازمندند بدهد تا همه سلامت روحى و جسمى خود را حفظ كنند و از مصرف بالا براى توليد و اشتغال بيشتر استفاده نمايد.
ب - فرهنگ رفاه:
بىشك فرهنگ رفاه نيز از متغيرهاى اجتماعى است كه هرگز ثابت نيست و تحولات آن به بسيارى از عوامل اجتماعى بستگى دارد. سطح معيشت هرگز يكسان و براى همه يكنواخت نيست.
در نصوص اسلامى الگوى كفاف و قدر حاجت آمده است و بيانگر مفهوم نسبى و سيال رفاه مىباشد. بىگمان در هر زمان به تناسب شرايط اقتصادى، اجتماعى و سياسى مقدار نياز و كفاف متفاوت است و در هر زمان مىتوان با رعايت مناسبات آن را مشخص كرد. چنان كه قدر كفاف در مورد اشخاص و خانوادهها هم يكسان نيست و نياز يك خانواده سه نفره با يك خانواده بزرگ ده نفرى متفاوت مىباشد.
در حقيقت به جاى بالا بردن سطح رفاه در جامعه بايد از ايجاد فرهنگ رفاه سالم استفاده نمود. الگوى رفاه سالم مىتواند در سالمسازى سرمايه، سود و توليد اثر مستقيم داشته باشد بىگمان رفاه ناسالم از عوامل عمده سوء استفاده از سرمايه، سود و توليد و نيز علت اصلى بسيارى از جرايم و تخلفات قانونى در جامعه بهشمار مىآيد. رفاه توأم با آسايش و آرامش وجدان و سلامت مادى و معنوى انسان در مسائل كمى رفاه نيست بلكه بايد آن را در لابهلاى مسائل كيفى رفاه، جستجو نمود.