فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٢ - مبحث چهارم ارتقاى سطح درآمد سرانه «توفيرالفىء»
شناخته است. لكن سؤال و ابهامى كه در اين مقوله قابل طرح و بررسى مىباشد آن است كه هدف از بالا بردن سطح درآمد ملى و سرانه چيست؟ آيا منظور از آن رسيدن به سرمايهدارى آزاد و عارى از مسؤوليت است و يا عدالت اجتماعى در آن سهم دارد؟
به عبارت ديگر ارتقاى درآمد حاصل از نيروى كار، مديريت، سرمايه و فنآورى چگونه بايد توزيع گردد كه ضمن بالا رفتن سطح درآمدها، انسانها قربانى عوامل غير انسانى نشود و در بهرهورى انسانها توزيع عادلانه، حفظ گردد.
معمولاً دولتها در پيگيرى توسعه به دليل اثرگذاريها مديريتها، سرمايه و تكنولوژى، مقهور اين عوامل مىشوند و از آنجا كه توسعه بدون اين عوامل، امكان پذير نيست به آنها بهاى بيش از اندازه لازم مىدهند و سرانجام مسائل انسانى و در پيشاپيش آنها عدالت اجتماعى قربانى اين نوع سياستها مىشود و يكباره نتيجه توسعه و رشد، آن مىشود كه ثروت در بخشهاى خاصى انباشته مىشود و بخشهاى ديگر فقيرتر از قبل مىگردند.
باورهاى عقلانى و دينى ما چنين توسعه و نتايج آن را منفى و مردود مىشمارد و برخلاف تصور برخى كه زهد اسلامى را به معنى ترك دنيا تفسير مىكنند، زهد در مصرف است نه در توليد و توسعه لكن هدف توليد، توسعه و ارتقاى كمى و كيفى درآمدها در نهايت امكان بهرهورى همه آحاد جامعه است تا عدالت بر قرار و خداجويى و كمال طلبى انسان تحقق عينى يابد.
مؤلفههايى چون توسعه، فقرزدايى، عدالت اجتماعى، خداجويى كمال طلبى تبلور يك حقيقت در مراحل مختلف رشد و توسعه است كه بايد بتدريج از نقطه اول، آغاز و به نقطه نهايى، نزديك شود.
قداست كار كه در فرهنگ اسلامى بر آن تأكيد شده اشاره به همين حقيقت دارد كه حتى از آغاز كار بايد پايان را ديد و به آن توجه داشت. سنت مردمى كارگران مسلمان همواره اين بوده كه كار را با ذكر و ياد خدا سهل و آسان مىنمودند و مانع از آن مىشدند كه اشتغال كار آنها را از هدف دور سازد و يا غفلت را بر آنها تحميل نمايد.