فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٤ - الف - انفال
مصداق بارز است نه خصوصيت.
[٢] .
كليه زمينهايى از دارالاسلام كه موات مانده و يا قبلاً آباد بوده و به مرور تبديل به موات گرديده است حتى اگر قبلاً در تملك اشخاص بوده و سپس حالت موات پيدا كرده و صاحبان آن، اعراض نموده و آن را به صورت متروكه رها كرده باشند. [١]
اما اراضى موات شدهاى كه صاحبان آن، اعراض ننموده و صرفاً از تجديد احياى آن خوددارى كرده باشند (متروكه بودن اعراض) همچنان در تملك صاحبانشان باقى خواهد ماند.٢
[٣] .
ثروتهاى طبيعى مانند: قله كوهها، درهها، جنگلها، نيزارها و مراتع طبيعى و همچنين معادنى كه در اين نوع منابع طبيعى يافت مىشود.٣
[٤] .
اموال اختصاصى (منقول و غير منقول) سلاطين و رؤساى دشمن كه در جريان جهاد به دست مسلمانان مىافتد و همچنين اموال خاصى از غنايم جنگى كه به خاطر ارزشمند بودن و يا مفسده داشتن واگذارى آنها به افراد عادى به تصرف امام (ع) و دولت اسلامى در مىآيد.٤
[٥] .
غنايمى كه سپاهيان اسلام در جهاد بدون حضور و يا اذن امام (ع) و دولت اسلامى از كفار به دست آورده باشند، جزئى از انفال محسوب شده و به امام (ع) باز گردانده مىشود.٥
[٦] .
ميراث كسى كه وارثى شرعى از خويشان خود نداشته باشد در برخى از اخبار از مصاديق آيه انفال به شمار آمده است.٦
[٧] .
زمينهايى كه در حال فتح در دار الكفر موات بوده و به دست سپاه اسلام فتح گرديده است. اين نوع زمينها حكم انفال داشته و متعلق به امام (ع) و دولت حق مىباشد هر چند كه بعداً به موات تبديل شده باشد.٧
[١] . همان، ص ١١٧ و وسائلالشيعه، ج ٦، ص ٣٦٥.
[٢] . همان، ص ١١٨ در چنين مواردى دولت اسلامى مىتواند به صاحبان چنين زمينهاى موات شده اخطار نمايد كه يا آن را آباد و يا بفروش برسانند، رك: ميرزاعلى احمدى ميانجى، مالكيت خصوصى زمين، ص ١٧٩.
[٣] . رك: جواهرالكلام، ج ١٢، ص ١٢٢، ١٢٣ و ١٢٩.
[٤] . همان، ص ١٢٤-١٢٥ و وسائلالشيعه، ج ٦، ص ٣٦٩ و ٣٧١.
[٥] . همان، ص ١٢٦ و شيخ انصارى، مكاسب، ج ١، ص ٢٣١.
[٦] . همان، ص ١٢٨.
[٧] . رك: مصباحالفقاهه، ج ٢، ص ٢٩٥-٢٩٧.