فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٧ - مبحث اول استراتژى فقرزدايى و مؤلفههاى آن
را كه هرگز از فقر به دليل سطح فرهنگ بالا رنج نمىبرند كسر نمود.
به اين ترتيب بايد فقر را از بعد سياسى به دو نوع ظالمانه و عادى تقسيم نمود و آنچه كه نياز به مبارزه و تلاش جهادى را مىطلبد به فقر ظالمانه اختصاص داد. [١]
چنان كه فقر عادى را نيز بايد به دو نوع تقسيم نمود:
١.
فقرى كه از وضعيت و كاستيهاى عمومى جامعه بدون آن كه عوامل انسانى آن را بر جامعه تحميل كرده باشند به وقوع مىپيوندد.
«البليه اذا عمّت طابت».
٢.
فقرى كه به رغم وضعيت رفاه اجتماعى، اشخاص بر خود به طور اختيار مىپسندند و فقر صعودى را چون وسيلهاى براى ارتقاى معنوى استفاده مىكنند.
«الفقر فخرى».
بىگمان فقر اقتصادى رابطه مستقيم با فقر سياسى، فقر فرهنگى، فقر روانى، فقر اخلاقى، فقر مذهبى و به طور كلى فقر معنوى دارد و بدون در نظر گرفتن اين شاخصها نمىتوان از فقر اقتصادى تعريف و سيماى صحيحى را ترسيم نمود.
چنان كه غنا به مفهوم اقتصادى نيز بدون غناى سياسى، غناى فرهنگى، غناى روانى، غناى اخلاقى و غناى مذهبى، و در يك كلام غناى معنوى قابل تجزيه و تحليل نمىباشد.
با توجه به نكاتى كه توضيح داده شد نمىتوان فقر را با محروميت مادى يا ندانستن امكانات ضرورى مترادف دانست چنان كه كاستيها در تأمين هزينههاى ضرورى زندگى نيز هميشه فقر منفى به شمار نمىآيد. شايد ناتوانى در تأمين ضروريات زندگى بهترين تعبير در تعريف فقر است كه خود فقر غير اختيارى را تداعى مىكند، بدين ترتيب افراد ندارى كه قادر به تأمين زندگى هستند ولى خود، نيازمندى را بر خويش پسنديدهاند از تعريف فقر منفى خارج مىگردند.
از اين نكته نمىتوان غافل بود كه هر گاه فقر اختيارى، زندگى شخص را به خاطر عدم برخوردارى از ضروريات زندگى به مخاطره افكند، منفى تلقى مىشود هر چند كه چنين فقرى در نهايت منشأ آثار سودمند اخلاقى، عرفانى و معنوى باشد. به
[١] . «كاد الفقر أن يكون كفراً. لو تمثل لى الفقر لقتلته».