فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٨ - مبحث ششم توسعه اقتصاد ملى
اوج خود رسيده بوده است. [١]
اصولاً رابطه بين توسعه و مذهب از ديرباز مورد توجه تئورسينهاى توسعه اقتصادى قرار گرفته و جمعى از آنان توسعه اقتصادى به مفهوم مادى آن را مردود و غير انسانى مىشمارند.
صاحب نظر مشهور توسعه «مايكل تودارو» ضمن همه بعدى توصيف كردن توسعه اقتصادى، يكى از اهداف آن را علاوه بر ايجاد شغل مناسب، درآمد كافى و آموزش بهتر، توجه به ارزشهاى والاى انسانى بيان مىكند و تأكيد مىكند كه توسعه نبايد صرفاً رفاه مادى را در بر بگيرد بلكه باعث رشد و اعتلاى معنوى انسان در بعد فردى و اجتماعى گردد. [٢]
به اعتقاد اينان توسعه به مفهوم اقتصادى و مادى همواره بايد به مثابه ابزارى در خدمت مبانى دين و ارزشهاى والاى آن تلقى گردد.
مهمترين موانع توسعه، ريشه در درون فرد دارد و جامعترين اين موانع اين است كه هر فرد مىخواهد با فدا كردن جامعه به بهبود وضع خود برسد و اين نوع موانع سرانجام به تخريب امكانات منجر مىشود و راه جامعه را به سوى توسعه مىبندد.
نقش اسلام به ويژه در تعاليم اخلاقى و ارزشهاى والاى انسانى در پاكسازى درون فرد از اين ريشههاى شيطانى امرى انكار ناپذير مىباشد ولى رابطه علت و معلولى اسلام و توسعه در اين پالايش خلاصه نمىشود تأثير فعال اسلام به عنوان يك ايدئولوژى توحيدى، نظام حقوقى مبتنى بر ارجحيت مصالح اجتماعى بر منابع فرد و بالاخره يك نظام ارزشى هنگامى آشكار مىگردد كه مرحله نوسازى انسان وارسته از موانع توسط اسلام آغاز مىگردد و فرد كه خودخواهى، افزونطلبى، تنپرورى، فدا كردن جامعه براى رسيدن به منافع خود و دهها خصلتهاى منفى ضد توسعه را در يك روند بازسازى از دست داده اينك با خصلتهاى نيكى چون ايثار، تلاش، انصاف، استقامت، وفادارى و دهها صفات ارزشمند والاى انسانى متخلق گرديده در حقيقت، هر كدام از اين انسانها بار توسعه را به دوش مىكشند و به طور
[١] . همان، ص ٣١٧.
[٢] . همان، ص ٣١١.