فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٠ - ه - قلمرو رضامندى
عقل جمعى است و از مجموع رضامنديهاى جمعى و اجتماعى مىتوان به نوع تفكر جمعى و عقل اجتماعى جامعه پىبرد.
رضايت و خرسندى در بعد فردى و اجتماعى الزاماً به معنى باور، اعتقاد، انديشه و عقلانيت استدلالى نيست، زيرا ممكن است فرد يا جامعه به طور اصولى به يك اصل پايبند و معتقد باشد و به لحاظ استدلالى، آن را باور داشته باشد ولى در عمل از نتايج آن راضى نباشد. در حوزه امور خصوصى شخص با قصد و اراده و اختيار و حتى لحاظ مصالح و مفاسد، معاملهاى را انجام مىدهد ولى چه بسا از آن خرسند نيست و نسبت به آن احساس ناخوشايندى دارد. فرد در انتخابات شركت مىكند و با اراده آزاد و مطالعه جوانب مسأله به نماينده مجلس يا رئيس جمهور رأى مىدهد لكن از اين عمل خود به لحاظ آثارى كه مشاهده مىكند خرسند نيست. رضامندى به رغم متكى بودن براختيار، عقلانيت، انتخاب، باور و حتى ايمان ممكن است در عمل از آنها فاصله بگيرد، به نماينده مجلس، رئيس جمهور و فقيهى ايمان داشته باشد و با جان و دل او را مقبول خويش بداند اما در عمل ناراضى باشد. نمونه اين نوع دوگانگى و تفكيك را در مورد نظام جمهورى اسلامى مىتوان به خوبى مشاهده كرد. زيرا در ميان مردم، جمعى وجود دارند كه به رغم اين كه به اصل نظام رأى داده و آن را تنها نظام اسلامى مىدانند و هر كجا لازم باشد آن را تأكيد مىكنند. در انتخاباتش شركت فعال مىكند، مسؤولانش را منتخب خود مىشمارد و خود را به تمام معنى وابسته به نظام مىبيند و صدها بار هم رفراندوم و انتخابات برگزار شود شركت مىكند و رأى مثبت مىدهد و مسؤولان را اگر شخصيتهاى درجه اول نداند در زمره درجه يكها مىشمارد. هر بار كه لازم باشد براى تأييد نظام در راهپيماييها شركت مىكند و مرگ بر دشمنان سر مىدهد و هر بار كه لازم شد در جبهه هم شركت مىكند...
اما با اين كه اين نوع رفتار از ايمان راسخ او حكايت دارد ممكن است از نظام و مسؤولانش ناراضى باشد و انتظار بهتر و بيشتر داشته باشد، در همه مراحلى كه اشاره شد شخص مورد نظر آزاد است و آزادانه انتخاب كرده است اما گوهر رضا را از دست داده است. در ديدگاه اسلامى اگر اين نارضايتى به اكثريت برسد بايد گفت