فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٢ - مبحث پنجم اقتصاد وابسته به سلطه و جنگ
از آثار تخريبى جنگ بوده است.
امريكا در اين سياست به دو لحاظ سود برد و اقتصاد ملى خود را نوسازى كرد و توسعه بخشيد؛ نخست: به لحاظ صنايع نظامى در حال جنگ كه جنگ را اداره مىكرد و دوم: بازسازى اقتصاد كشورهاى آسيبديده پس از جنگ كه ظاهرى بشردوستانه داشت.
به اين ترتيب امريكا در هر دو بخش از شرايط پيش آمده در جنگ بينالمللى استفاده نمود و به اقتصاد برتر دست يافت و هر بار كه نيازى به نوسازى و توسعه اقتصادى احساس كردند از اين شيوه بهره بردند و با راهاندازى جنگهاى محلى و منطقهاى زمينه را براى فعال كردن صنايع نظامى از يك سو و مشاركت در سازندگى و بازسازى كشورهاى آسيب ديده از جنگ آماده نمودند. نمونه اين سياست غير انسانى را در اكثر جنگهايى كه امريكاييها كارگردان آنها بوده مىتوان ديد در اين اواخر نيز با استفاده از رژيم بعث عراق جنگ هشت ساله را به جمهورى اسلامى ايران تحميل و هم به دست آن رژيم كويت را ويران كردند و سپس با ايجاد شرايط جديد جنگ در عراق، اين كشور را نيز به ويرانه تبديل نمودند تا از طريق نوسازى كشورهاى عمده نفتخيز و ثروتمند به اقتصاد رو به فساد خود سامان دهند.
به نظر مىرسد اين نوع توسعه اقتصادى نيز صرفنظر از ماهيت غير انسانى آن اصولاً اقتصاد وابسته به جنگ است و در حقيقت بايد آن را از بدترين شكل اقتصاد وابسته به شمار آورد مانند: لاشخوارانى كه فقط از طريق قربانيان خود مىتوانند به حيات و درّندگى خود ادامه دهند. و همواره بقائشان به قربانيانشان وابسته است.
بىگمان آگاهى ملتها از چنين طرفندها و توطئهها، آينده اين نوع توسعه اقتصادى را تاريك و غير قابل دسترسى خواهد نمود. آنچه كه در اين زمينه مهم است تحقق اين نوع آگاهى در سطح بينالمللى است.
در راستاى اين آگاهى نجاتبخش بايد كشورهاى جهان سوم به اين نكته توجه كنند كه هر نوع ظهور آشفتگى در اقتصاد كشورهاى پيش رفته مىتواند زنگ خطرى براى آينده آنها باشد و بحرانهاى اقتصادى غرب براى جهان سوم به مثابه طوفانهاى سهمگين و ويرانكنندهاى است كه از تندبادهاى عادى آغاز مىشود. تب جنگ