فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١١٧ - مبحث پنجم بار ارزشى توسعه
از اين بحث مىتوان چنين نتيجه گرفت كه نه هر كشور مسيحى و استعمارگرى، توسعه يافته است و نه هر كشور توسعهيافتهاى الزاماً بايد مسيحى و استعمارگر باشد و همچنين نه هر علم، فنآورى، مديريت مدرن، سرمايه و نيروى كار آمد، توسعه مطلوب را در پى دارد و نه در توسعه مطلوب الزاماً بايد از همين عوامل نامبرده بهره گرفته شود و نه هر كشورى كه از اين عوامل محروم است به توسعه مطلوب نرسيده است.
از اين رو مىتوان در تقسيمبندى كشورها به توسعه يافته و توسعه نيافته تجديد نظر نمود. آيا كشورى كه به شيوه فرهنگى خود، ميزان فقر را كاهش داده و شكاف فقر و غنا را به حداقل رسانيده است. اما از دانش و فنآورى مدرن برخوردار نبوده و از حد متعارفى از مديريت و سرمايه سود برده و به توسعه مطلوب خود رسيده و در مقايسه با برخى از كشورهاى توسعهيافته به كنترل بيشتر فقر دست يافته در كداميك از دو طرف اين تقسيمبندى قرار دارد؟
اين مقايسه را مىتوان به لحاظ سياسى نيز اعمال نمود، كشورهاى توسعهيافته معمولاً از نظام دموكراسى پيروى مىكنند آيا هر نظام دموكراتيك توسعه يافته است و توسعهنيافتگى معلول دموكراتيك نبودن است؟ كافى است در اين رابطه از الگوهاى موجود استفاده كنيم: كشورهايى غير دموكراتيك هستند كه توسعه يافتهاند مانند روسيه و كشورهايى دموكراتيك هستند كه توسعه نيافته هستند مانند تركيه.
در اسلام از ميان عوامل مختلف مولد توسعه به بار فرهنگى و ارزشى دو عامل، بيش از همه تأكيد شده است. نخست به بار فرهنگى كار و محيط كار به گونهاى اشاره شد و دوم به بار فرهنگى سرمايه كه تجربه آن از بار فرهنگى مىتواند مهمترين عامل براى به انحراف كشاندن توسعه باشد.
قرآن در مورد بار فرهنگى سرمايه چنين تعبير نموده است:
(كَيْ لاٰ يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ اَلْأَغْنِيٰاءِ مِنْكُمْ) ١تداول سرمايه به معنى دست به دست گشتن
[١] . سوره حشر، آيه ٧.