شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٧ - حكايت
|
ستارگان چو درمها زده ز نقره سيم |
سپيد و روشن و گردون چو كلبه ضراب |
|
(معزى، به نقل از لغت نامه) رِدى: ممال ردا.
طواف كردن: گرد گرديدن.
هفت بار: از آن رو كه طواف گرد خانه كعبه هفت بار است.
صاف گشتن: از گناه پاك شدن، چنان كه در حديث است «العُمرَةُ إلَى العُمرَةِ كَفَّارَةٌ لِما بَينَهما وَ الحَجُّ المَبرُورُ لَيسَ لَهُ جَزاءٌ إلَّا الجَنَّة: از عمره تا عمره ديگر كفاره ميان آن دو است و حج مبرور را پاداشى جز بهشت نيست.» (سنن نسائى، ج ٥، ص ١١٥؛ سنن ابن ماجه، ج ٢، ص ٩٦٤) صفا: دامنه كوه ابو قيس است بر جانب شرقى مسجد الحرام برابر مروه، كه حاجيان بايد ميان اين دو كوه هفت بار رفت و آمد كنند، و آن را «سعى ميان صفا و مروه» گويند.
حق: به حق. (سوگند است.) بر بيت گزيدن: اشارت است بدان كه انسان خليفة اللَّه است و اولياى حق كه گزيدگان اويند از ديگر موجودات برترند.
خانه بر: خداوند در آن جا بر بندگان و خاصه حاجيان رحمت آرد و گناهشان را ببخشد.
خانه سِرّ: از آن رو كه سينه عارف مخزن سرّ الهى است. دل مرد خدا خانه حق است.
چنان كه در حديث قدسى است: «لا يَسَعُنِى أرضِى وَ لا سَمائِى وَ يَسعُنِى قَلبُ عَبدِىَ المُؤمِنِ.» (نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ٢٦)
|
در زمين و آسمان و عرش نيز |
من نگنجم اين يقين دان اى عزيز |
|
|
در دل مؤمن بگنجم اى عجب |
گر مرا جويى در آن دلها طلب |
|
٢٦٥٥- ٢٦٥٤/ ١ كردن: ساختن، بنا نهادن. و نسبت ساختن خانه كعبه به خدا، از آن جهت است كه پروردگار ابراهيم (ع) را دستور داد تا خانه كعبه را بنا نهد.
حىّ: (اسمى است از اسمهاى خدا) زنده.
چون مرا ديدى:
|
ما رَمَيتَ إِذ رَميت احمد بُدست |
ديدنِ او ديدن خالق شده است |
|