شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٥ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
سنگ بست: در لغت نامه سنگ بر آوردن چنان كه ديواره رودخانه را. مجازاً: محكم، سفت. مؤلف غياث اللّغات يكى از معنيهاى آن را «ميوه نارسيده» نوشته است. گويا اين معنى را از همين بيت برون آوردهاند، به هر حال «غوره سنگ بست»، كنايت از سفت و سخت و آب نيفتاده است.
اخى: برادر من. در آن تلميحى است به لقبى كه فتيان هم طريقتان خود را داده بودند.
(براى توضيح بيشتر در باره «اخى» نگاه كنيد به: لغت نامه، ذيل همين كلمه) افهام: جمع فهم. فتنه افهام خاستن: كنايت از در افتادن به گمراهى.
ارَم: نام قصر يا بهشتى كه شدّاد ساخت، سپس هر باغ خرم را بدان نام ناميدند.
مهجور: دور.
قابل: پذيرا، هدايت پذير.
انگورى: انگور شدن. كنايت از به كمال رسيدن و يكى گشتن.
پوست دريدن: كنايت از جسم را رها كردن و به جان پرداختن.
|
اگر چه صد هزار انگور كوبى يك بود جمله |
چو وا شد جانب توحيد جان را اين چنين يابى |
|
(ديوان كبير، ب ٢٦٦٠٨) ايرا: زيرا. براى اينكه. (اگر دوستى دشمن شد، نشانه آن است كه دوست يكدل نبوده است، چه اگر يكدل بود با خود در جنگ نمىشد.) اوستاد: ظاهراً اشارت است به رسول اكرم ٦ كه دشمنى را ميان عربهاى قحطانى و عدنانى و ديگر مسلمانان برداشت و همه را چون يك تن واحد متحد ساخت.
مفترق: پراكنده.
از نشاط دور بينى در عمى: چشم را به دور دوختهايم تا از سودهاى مادى بهرهمند گرديم و سليمان را كه نزديك ماست و ما را به حقيقت و معنى مىخواند نمىبينيم.
آن چه در قرآن كريم آمده است كه مؤمنان يكديگر را برادرند يا آن چه در حديث است كه مؤمنان چون يك تناند وحدت معنوى است، نه صورى. مولانا اين وحدت در معنى و تفرقه در صورت را به دانههاى انگور همانند كرده است كه اخوان در صورت چون دانههاى انگورند يكى خرد و ديگرى بزرگ و گاه در رنگ با اندك اختلاف، اما