شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٨ - تشنيع صوفيان بر آن صوفى كه پيش شيخ بسيار مىگويد
آمده است. خلاصه آن كه: موسى از آن بنده (كه او را خضر دانستهاند) خواست با وى هم سفر شود تا از آن چه آموخته او را بياموزد. وى گفت تو شكيبايىِ هم سفرى مرا ندارى، چرا كه از سرِّ آن چه كنم ناآگاهى. موسى گفت من نافرمانى تو نكنم. وى گفت پس از آن چه كنم مپرس تا خود تو را بگويم. پس با او به كشتى نشست و او كشتى را سوراخ كرد. موسى بر او خرده گرفت. نيز جوانى را كشت و موسى بر وى اعتراض كرد و به دهى رسيدند و از مردم ده خوردنى خواستند و آنان مضايقت كردند. در آن جا ديوارى در حال افتادن بود همراه موسى آن ديوار را مرمّت كرد. موسى گفت چه خوب بود كه مزدى براى اين كار مىگرفتى. همراه وى ديگر مصاحبت او را تحمل نكرد و سِرّ هر سه كار خود را براى او گفت، كه كشتى از آن مستمندان بود آن را سوراخ كردم تا پادشاه كشتى را به بيگارى نگيرد. و جوان گمراه بود و بيم آن مىرفت كه پدر و مادر خود را گمراه سازد و زير ديوار گنجى از آنِ دو يتيم بود آن را مرمّت كردم تا گنج در امان ماند، و كودكان بزرگ شوند و آن را بردارند. (سوره كهف، آيههاى ٦٥- ٨٢) فزون آمدن: چنان كه نوشته شد شرط همراهى اين بود كه هر چه كند، موسى از آن نپرسد تا خضر راز آن را بگويد. ليكن موسى اين شرط را رعايت نكرد و پى در پى از او پرسش نمود.
شِقاق: مخالفت.
مُكثِر: پر گو.
فِراق: مأخوذ است از آيه «قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً.» (كهف، ٧٨) ٧٨) شِسته: نشسته.
خنبان شدن: اين تركيب مطمئناً همان است كه در حديقه سنايى «خشك جنبانى» آمده:
|
اندر اين ره نماز روحانى |
آن به آيد كه خشك جنبانى |
|
|
جان گدازد نماز بار خداى |
خشك جنبان بود هميشه گداى |
|
(حديقة الحقيقة، ص ١٤١) اما درست واژه خنبان است. خنبان: از خنبيدن، خميدن. خشك خنبان شدن: بىهوده خم گشتن، ركوع و سجود بىاثر. چرا كه با حدث كردن و وضو نساختن نماز بىطهارت