شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٧ - تشنيع صوفيان بر آن صوفى كه پيش شيخ بسيار مىگويد
احاديث مثنوى (ص ٦٩) نيز حديث تلقى شده است. در بحار الانوار اين جمله دو بار از امام كاظم (ع) آمده است: «خَيرُ الامورِ أوساطُها» (ج ٤٨، ص ١٠٣)، و بار ديگر با لفظ «أوسَطُها.» (ج ٤٨، ص ١٥٤) (فروع كافى، ج ٦، ص ٥٤٠) اعتدال اخلاط: پزشكان قديم معتقد بودند كه خلطهاى چهارگانه: سودا، صفرا، خون، و بلغم چون به حدّ اعتدال بود مزاج سالم ماند و چون اين اعتدال به هم خورد بيمارى دست دهد.
عَرَض: عارضه و سبب.
ميانه روى يا رعايت جانب اعتدال در گفتار، كردار، و آميختن با مردمان در علم اخلاق اسلامى فراوان توصيه شده است. اگر آدمى اين خوى را در خود پايدار گرداند، خود به سلامت بماند و ديگران از او در امان، و اگر جانب اعتدال فرو گذارد، خود در رنج باشد و ديگران از وى.
|
بر قرين خويش مفزا در صفت |
كآن فراق آرد يقين در عاقبت |
|
|
نطقِ موسى بُد بر اندازه و ليك |
هم فزون آمد ز گفتِ يارِ نيك |
|
|
آن فزونى با خضر آمد شِقاق |
گفت رو تو مُكثِرِى هذا فِراق |
|
|
موسيا بسيار گويى دور شو |
ور نه با من گنگ باش و كور شو |
|
|
ور نرفتى وز ستيزه شِستهاى |
تو به معنى رفتهاى بگسستهاى |
|
|
چون حدث كردى تو ناگه در نماز |
گويدت سوى طهارت رو بتاز |
|
|
وَ ر نَرفتى خشك خَنبان مىشوى |
خود نمازت رفت پيشين اى غوى |
|
|
رَو بَرِ آنها كه هم جفتِ تواند |
عاشقان و تشنه گفتِ تواند |
|
|
پاسبان بر خوابناكان بر فزود |
ماهيان را پاسبان حاجت نبود |
|
|
جامه پوشان را نظر بر گازر است |
جان عريان را تجلّى زيور است |
|
|
يا ز عُريانان به يك سو باز رو |
يا چو ايشان فارغ از تن جامه شو |
|
|
ور نمىتوانى كه كُل عريان شوى |
جامه كم كن تا رهِ اوسط روى |
|
ب ٣٥١١- ٣٥٠٠ صِفَت: كنايت از تفصيل در گفتار.
نطق موسى: اشارت است به اعتراض موسى (ع) به همراه خود، چنان كه در قرآن كريم