شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٨ - كشيدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود
شتاب: شتابان.
|
هلال عيد بود بر سپهر پا به ركاب |
به جام ساقى گل چهره مىشتاب بريز |
|
(خاقانى، به نقل از لغت نامه) مور: كنايت از خُرد، اندك.
كودبان: جهاز شتر، چوب جهاز.
|
چو خر ندارم و خر بنده نيستم اى جان |
من از كجا غم پالان و كودبان ز كجا |
|
(فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير، ذيل «كودبان») تنبيهى است ناقصان را كه خويشتن را در رديف مردان كامل ننهند، و از اندك عنايتى كه آنان به ايشان كنند فريفته نشوند، و چون به خطاى خود آگاه شدند عذر خواهند.
|
چون پيمبر نيستى پس رو به راه |
تا رسى از چاه روزى سوى جاه |
|
|
تو رعيّت باش چون سلطان نهاى |
خود مران چون مردِ كشتيبان نهاى |
|
|
چون نهاى كامل دكان تنها مگير |
دست خوش مىباش تا گردى خمير |
|
|
أنصِتُوا را گوش كن خاموش باش |
چون زبان حق نگشتى گوش باش |
|
|
ور بگويى شكل استفسار گو |
با شهنشاهان تو مسكينوار گو |
|
|
ابتداى كبر و كين از شهوت است |
راسخى شهوتت از عادت است |
|
|
چون ز عادت گشت محكم خوى بَد |
خشم آيد بر كسى كِت وا كشد |
|
|
چون كه تو گِل خوار گشتى هر كه او |
وا كشد از گِل تو را باشد عدو |
|
|
بت پرستان چون كه گِرد بت تنند |
مانعانِ راهِ خود را دشمناند |
|
|
چون كه كرد ابليس خو با سرورى |
ديد آدم را حقير او از خرى |
|
|
كه به از من سرورى ديگر بود |
تا كه او مسجود چون من كس شود؟ |
|
ب ٣٤٤٩- ٣٤٣٩ پس رفتن: پشت سر رفتن، متابعت كردن.
دست خوش: اين تركيب در نظم فارسى به چند معنى، به كار رفته است، از جمله: دست فرسود، كه آسان به دست آيد، سَهلُ الوصول. و معنى نيم بيت اين است كه درشتى مكن و نرم باش تا چون خمير در خور پختن شوى. و در بيت زير در معنى «مسخّر» و «تسليم»