شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٥ - دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب گفتن شعيب
دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب گفتن شعيب ٧ مر او را
|
آن يكى مىگفت در عهد شعيب |
كه خدا از من بسى ديده است عيب |
|
|
چند ديد از من گناه و جرمها |
وز كرم يزدان نمىگيرد مرا |
|
|
حق تعالى گفت در گوش شعيب |
در جوابِ او فصيح از راه غيب |
|
|
كه بگفتى چند كردم من گناه |
وز كرم نگرفت در جرمم اله |
|
|
عكس مىگويى و مقلوب اى سفيه |
اى رها كرده ره و بگرفته تيه |
|
|
چند چندت گيرم و تو بىخبر |
در سلاسل ماندهاى پا تا به سر |
|
|
زنگِ تُو بر تُوت اى ديگِ سياه |
كرد سيماى درونت را تباه |
|
|
بر دلت زنگار بر زنگارها |
جمع شد تا كور شد ز اسرارها |
|
|
گر زند آن دود بر ديگ نوى |
آن اثر بنمايد ار باشد جوى |
|
|
ز آن كه هر چيزى به ضد پيدا شود |
بر سپيدى آن سيه رسوا شود |
|
|
چون سيه شد ديگ پس تأثيرِ دود |
بعد از اين بر وى كه بيند زود زود |
|
|
مرد آهنگر كه او زنگى بود |
دود را با روش هم رنگى بود |
|
|
مردِ رومى كو كند آهنگرى |
رويش ابلق گردد از دود آورى |
|
|
پس بداند زود تأثير گناه |
تا بنالد زود گويد اى اله |
|
|
چون كند اصرار و بَد پيشه كند |
خاك اندر چشم انديشه كند |
|
|
توبه ننديشد دگر، شيرين شود |
بر دلش آن جرم، تا بىدين شود |
|
|
آن پشيمانى و يا رب رفت از او |
شِست بر آيينه زنگِ پنج تو |
|
|
آهنش را زنگها خوردن گرفت |
گوهرش را زنگ كم كردن گرفت |
|
|
چون نويسى كاغذِ اسپيد بر |
آن نبشته خوانده آيد در نظر |
|
|
چون نويسى بر سر بنوشته خط |
فهم نايد خواندنش گردد غلط |
|