شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٣ - بقيه قصه ابراهيم ادهم بر لب آن دريا
صواب، و اسرار الهى به خاطر غيرتى كه در كتمان آن دارند در حجاب.
|
بارى ار دورى ز خدمت، يار باش |
در ندامت چابك و بر كار باش |
|
|
تا از آن راهت نسيمى مىرسد |
آبِ رحمت را چه بندى از حسد؟ |
|
|
گر چه دورى دور مىجنبان تو دُم |
حَيثُ ما كُنتُم فَوَلُّوا وَجهَكُم |
|
|
چون خرى در گِل فتد از گامِ تيز |
دَم بِدَم جنبد براى عزمِ خيز |
|
|
جاى را هموار نكند بهرِ باش |
داند او كه نيست آن جاى مَعاش |
|
|
حسِّ تو از حسّ خر كمتر بُدست |
كه دل تو زين وَحَلها بر نجَست |
|
|
در وَحَل تأويل و رخصت مىكنى |
چون نمىخواهى كز آن دل بر كنى |
|
|
كين روا باشد مرا من مضطرم |
حق نگيرد عاجزى را از كرم |
|
|
خود گرفتستت تو چون كفتارِ كور |
اين گرفتن را نبينى از غرور |
|
|
مىگُوَند اين جايگه كفتار نيست |
از برون جوييد كاندر غار نيست |
|
|
اين همىگويند و بندش مىنهند |
او همىگويد ز من بىآگهند |
|
|
گر ز من آگاه بودى اين عدو |
كى ندا كردى كه آن كفتار كو |
|
ب ٣٣٤٩- ٣٣٣٨ بر كار بودن: كوشا بودن.
دم جنبانيدن: كنايت از فروتنى نمودن، تواضع كردن.
حَيثُ ما كُنتُم: مأخوذ است از آيه «وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ:\* و هر جا بوديد پس روهاى خود را به سوى آن (كعبه) بر گردانيد.» (بقره، ١٤٤) گام تيز: دويدن، تند رفتن.
جاىِ معاش: جاى ماندن، جاى آسودن.
وَحَل: گل، و در اينجا وَحَلها استعارت از كارهاى شبههناك است.
رُخصت: در اصطلاح علماى علم اصول برداشته شدن حكم است از مكلف به سبب عذرى و مقابل رخصت عزيمت است و آن رجوع به حكم است پس از رفع عذر.
مُضطر: (اسم مفعول از اضطرار) ناچارى. اشارت است به آياتى از قرآن كريم مانند: فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ.» (بقره، ١٧٣) گرفتن: مواخذه كردن.