شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٦ - آغاز منور شدن عارف به نور غيب بين
تنگ: يك لنگه بار.
جنبشهاى موزون: حركتهاى متناسب، حركتهايى كه از عقل بهره مىگيرد، كارهاى خردمندانه.
جنبش مس: استعارت از حركت جسمانى.
زر كردن: استعارت از جسم را جان ساختن.
|
روح وحى از عقل پنهانتر بود |
ز آن كه او غيبى است او ز آن سر بود |
|
|
عقلِ احمد از كسى پنهان نشد |
روح وحيش مُدرَكِ هر جان نشد |
|
|
روحِ وحيى را مناسبهاست نيز |
در نيابد عقل كآن آمد عزيز |
|
|
گه جنون بيند گهى حيران شود |
ز آن كه موقوف است تا او آن شود |
|
|
چون مناسبهاى افعال خَضر |
عقلِ موسى بود در ديدش كَدِر |
|
|
نامناسب مىنمود افعالِ او |
پيش موسى چون نبودش حالِ او |
|
|
عقلِ موسى چون شود در غيب بند |
عقلِ موشى خود كى است؟ اى ارجمند |
|
ب ٣٢٥٠- ٣٢٤٤ روح وحى: قوت و استعدادى كه در پيمبر است كه به خاطر دارا بودن آن روح مخاطب حق تعالى مىگردد.
|
باز غيرِ جان و عقل آدمى |
هست جانى در ولىِّ آن دَمى |
|
٤١٠/ ٤ ز آن سر: آن سرى، از عالم غير جسمانى، از جهان غيبى.
مُدرَك: دريافته، دانسته.
مناسبها: كارهايى كه از آن سر مىزند و بود كه عقل حكمت آن كار را در نيابد.
آن: اشارت به روح وحى.
عزيز: دشوار يافت، آن چه به آسانى درك نشود، كه درك آن در حد هر كس نيست.
كَدِر: تيره.
عقل موشى: عقل ضعيف.
سخن از جسم، روح، عقل، و وحى است. جسم را حس تواند دريافت، روح را از جنبش جسم توان شناخت و از رفتار و گفتار درست توان دانست كه خداوند آن را