شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٢ - حكايت هندو كه با يار خود جنگ مىكرد بر كارى و خبر نداشت كه او هم بد آن مبتلاست
او را نام چيست: لغويان عرب ابليس را مشتق از «ابلاس» گرفتهاند و «ابلاس» به معنى نوميدى از رحمت خداست. «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ.» (روم، ١٢) و نيز لعنتى كه از پروردگار بر اوست.
معروفى: معروف بودن، مشهور بودن.
رو از خوف شستن: كنايت از ايمن بودن از عذاب.
غرض از آوردن اين داستان و مفاد بيتهايى كه پس از آن سروده است، توجه دادن است به عيب خود و لب فرو بستن از گفتن عيب ديگران. آدمى سرشته از خرد و شهوت است، و مولانا از آن به «غيبستان» و «عيبستان» تعبير كرده است. هيچ بندهاى- جز آنان كه خداشان عصمت داده- از عيب تهى نيست. پس بنده همان به كه خود را بنگرد و اگر عيبى در خود ديد به خدا پناه برد. و اگر عنايت الهى شامل حالش بوده و خود را به عيبى نيالوده، ايمن مباشد چه بود كه به عيبى معيوب گردد، چرا كه جز موحدان كه استقامت ورزيدند و «لا تَخافُوا» از خدا شنيدند، جمله در معرض تهديدند، و به ابليس مثل مىزند كه سالها فرشته بود و جايگاه والا داشت، اما سرانجام پرچم نافرمانى افراشت. اگر خواهى در امان مانى، بنگر تا عيب ديگرى را بر زبان نرانى. خدا را سپاس گوى كه افتادن او تو را پند داد و تو رهيدى و مايه پند او نگرديدى. و مضمون گفته مولانا گرفته از فرمودهى على (ع) است: «تا چه رسد به عيب جويى كه برادرش را نكوهش كند و به آن چه بدان گرفتار است سرزنشش كند ... اى بنده خدا، در گفتن عيب كسى كه گناهى كرده است شتاب مكن، چه اميد مىرود كه آن گناه را بر او ببخشند و بر گناه خُردِ خويش ايمن مباش چه بود كه تو را بر آن عذاب كنند. پس اگر از شما كسى عيب ديگرى را دانست بر زبان نراند، به خاطر عيبى كه در خود مىداند. و شكرِ بر كنار ماندن از گناه، او را باز دارد از آن كه ديگرى را كه به گناه گرفتار است بيازارد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٤٠) و نيز فرمايد: «و پند گيريد از آن كسى كه آن (تقوى) را تباه كرد و مبادا از شما پند گيرد آن كس كه گردن در حلقه تقوى در آورد.» (نهج البلاغه، خطبه ١٩١) و بدين مناسبت داستان زير را باز مىگويد.