شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨١ - حكايت هندو كه با يار خود جنگ مىكرد بر كارى و خبر نداشت كه او هم بد آن مبتلاست
مأخذ داستان را مرحوم فروزانفر از مقالات شمس (ج ٢، ص ٣٠٥) آوردهاند. نيز داستان ديگر كه از عيون الاخبار و كتابهاى ديگر است ولى مطمئناً مولانا در نظم اين داستان به مقالات شمس توجه داشته است.
راكع و ساجد شدند: عبارت مقالات شمس چنين است: «هندويى در نماز سخن گفت. آن هندوى ديگر هم در نماز بود. مىگويد هى خاموش باش در نماز سخن نبايد گفتن.» راكع و ساجد شدن و بانگ گفتن مؤذّن و پرسيدن هندويى كه وقت هست، همه اين جملهها را طبع شاعرانه مولانا به داستان افزوده است. و معلوم است كه در نماز هندوان ركوع و سجود و مؤذّن و رعايت وقت نيست. اما در داستان ديگرى كه مرحوم فروزانفر از عيون الاخبار و اخبار الزمان آوردهاند سخن از سه تن نسناس است و گرفتار شدن يكى از آنان، و گريختن دو نسناس ديگر و پنهان شدن، ليكن در پنهانى يكى پس از ديگرى به سخن آمدن و گرفتار شدن و كشته گشتن. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٧٦- ٧٧) مسكينى و درد: كنايت از خاضع شدن و زارى كردن.
جَستن: بر زبان آمدن.
عيب بر خود خريدن: عيب را در خود ديدن.
عيبستان: كنايت از جان حيوانى و آن چه متعلق بدان است غيبستان: كنايت از روح و آن چه متعلّق بدان است كه از عالم معنى است.
عيب كردن خويش را ...: به عيب خود آگاه شدن موجب مىشود كه در پى زدودن آن بر آيد.
شكسته شدن: به رقّت آمدن، به تضرع افتادن.
ارحَموا: بر او رحمت آريد. مأخوذ است از حديث «الرِّجالُ عَلَى أربَعَةِ انواع»، كه در پايان آن آمده است «وَ رَجُلٌ لا يَدرِى وَ يَدرِى أنَّهُ لا يَدرِى فَهُوَ عاجِزٌ فَارحَمُوه: آن كه نمىداند و مىداند نمىداند ناتوان است بر او رحمت آريد.» (شرح كبير انقروى، ذيل همين بيت) لا تَخافُوا: مترسيد! مأخوذ است از آيه «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا: آنان كه گفتند پروردگار ما اللَّه است سپس پايدار ماندند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند كه مترسيد و اندوهگين مباشيد.» (فصلت، ٣٠)