شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٦ - شرح فايده حكايت آن شخص شتر جوينده
غفلت در انداخته بود.) آنچ از او گم شد: حقيقتى كه از آن غافل بود.
هم درد صاحب شدن: با او در جست و جو شركت كردن.
صاحب: محقق.
دروغش راستى شد: چنان كه سهل تسترى گويد: «مشاهدت ثمره مجاهدت است.» (كشف المحجوب، ص ٢٥٣) او طلبكار شتر ...: چون به جد در پى محقّق مىرفت او نيز گمشده خود را يافت.
تنها روى آغاز كرد: تقليد را رها كرد و پى تحقيق افتاد.
ناقه خود: استعارت از حقيقت فراموش شده.
فسوسى: (فسوس+ «ياء» نسبت) مسخره، مسخره كننده.
|
مر مؤذّن را چون نانى دشوار دهى؟ |
مر فسوسى را دينار جز آسان ندهى |
|
(ناصر خسرو، به نقل از لغت نامه) چشم پُر: سير، بىنياز.
مس مغلوب شد: تقليد به تحقيق بدل گشت.
سيّئاتم طاعات شد: مأخوذ است از آيه «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُولئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً: مگر كسى كه توبه كرد و گرويد و كار نيك كرد. اينان خدا گناهانشان را به (كار) نيك بدل مىكند و خدا آمرزنده مهربان است.» (فرقان، ٧٠) هَزل: كنايت از تقليد.
دَق: طعنه.
جد: كنايت از تحقيق.
كَسب: نگاه كنيد به: شرح بيت ٧٣٢/ ٢ قَد كلّ لِسان: «مَن اتَّقَى اللَّهَ كَلَّ لِسانُهُ: هر كه از خدا ترسيد زبانش كند شد.» (احاديث مثنوى، ص ٦٧) و رسول ٦ فرمود: «مَن خَافَ اللَّهَ كَلَّ لِسانُهُ.» (فروغ كافى، ج ٨، ص ١٢٩؛ بحار الانوار، ج ٧٥، ص ٢٢٦) اصطرلاب: استرلاب، اسطرلاب. ابزارى كه براى اندازه گيرى ارتفاع ستارگان به كار