شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٣ - قصه منافقان و مسجد ضرار ساختن ايشان
مروى از رسول خدا ٦: «إيَّاكُم وَ خَضراءَ الدِّمَنِ قِيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ وَ ما خَضراءُ الدِّمَنِ؟
قال: المَرأَةُ الحَسناءُ فِى مَنبِتِ السّوءِ: بپرهيزيد از سبزه كه بر خاكروبههاست. گفتند: اى رسول خدا سبزه خاكروبه چيست؟ فرمود: زن زيبا كه از رستنگاه (خاندان) بد بود.» (من لا يحضره الفقيه، ج ٣، ص ٢٤٨) و آن چه نظامى از زبان مريم خطاب به خسرو سروده است كه:
|
زنان مانند ريحان سفالند |
درون سو خبث و بيرون سو جمالند |
|
(خسرو و شيرين، ص ١٩٧) گرفته از همين مضمون است ليكن خاص را بر عام اطلاق كرده است. مرحوم فروزانفر در احاديث مثنوى مأخذ آن را كنوز الحقائق و نيز مجموعه امثال ثبت كرده، ليكن چنان كه نوشته شد حديث مروى است.
دل بر كسى نهادن: بر وى اعتماد كردن، دل خوش شدن.
يار غار: كنايت از دوست موافق، مأخوذ از آيه ٤٠ سوره توبه.
در اين بيتها هنگام بحث از گفتار منافقان چنان كه شيوه اوست، سخن را به بىوفايان و نامردان مىكشاند. وفاى بىوفايان را به پل ويران همانند مىكند، كه اگر نادانى بر آن گام نهد ويران شود و پاى گذرنده نيز بشكند، همچنين بد دلانى كه در لشكرى مىروند هنگام ستيز از بيم آسيب مىگريزند و گريز آنان موجب شكستن لشكر مىگردد.