شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٢ - باز تقرير ابليس تلبيس خود را
|
چون كه در سبزه ببينى دنبهها[١] |
دام باشد اين ندانى تو چرا؟ |
|
|
ز آن ندانى كِت ز دانش دور كرد |
ميل دنبه چشم و عقلت كور كرد |
|
|
حُبُّكَ الأشياء يُعمِيكَ يُصِمّ |
نَفسُكَ السَّودا جَنَت لا تَختَصِم |
|
|
تو گنه بر من منه كژ كژ[٢] مبين |
من ز بد بيزارم و از حرص و كين |
|
|
من بدى كردم پشيمانم هنوز |
انتظارم تا شبم آيد به روز[٣] |
|
|
متّهم گشتم ميان خلق من |
فعل خود بر من نهد هر مرد و زن |
|
|
گرگِ بىچاره اگر چه گرسنه است |
متّهم باشد كه او در طَنطَنَه است |
|
|
از ضعيفى چون نتواند راه رفت |
خلق گويد تخمه است از لوتِ زَفت |
|
ب ٢٧١٥- ٢٧٠٦ غوى: گمراه.
چون روباه سوى دنبه رفتن: داستان باغبان و دام نهادن وى براى شكار روباه و فريفتن روباه گرگى را و به دام افكندن وى را چند تن به نظم در آوردهاند. يكى را مؤلّف الذريعه ذيل «گرگ و روباه» آورده است كه بيت نخستين آن اين است:
|
اى پر هنر خجسته كردار |
يك لحظه تو گوش سوى من دار |
|
(الذريعه، ج ٨، ص ٢٠٦) و ديگرى داستان منظومى كه خود در مكتب خانه خواندهام و بارها چاپ شده و آغاز آن اين است:
|
راوى اين سخنان دمساز |
كرد اين گونه حكايت آغاز |
|
|
كاندرين باغ يكى محتشمى |
داشت باغى چو بهشت ارمى ... |
|
(داستان گرگ و روباه) نيز به صورت مثل: «إليَةٌ فِى بَرِّيَّةٍ: دنبهاى در بيابان» در مجمع الامثال (فصل امثال مولدين) آمده است.
|
آن كه مىگفتى كه كو اينك ببين |
دشت مىديدى نمىديدى كمين |
|
[١] در متن نسخه اساس: دنبها( دنبهها)، و كلمه« را» بالاى آن نوشته شده است.( دنبه را)
[٢] در متن نسخه اساس: كژ كژ، و« مژ» بالاى« كژ» نوشته شده است.( كژ مژ)
[٣] در حاشيه نسخه اساس: تا ديم گردد تموز