شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٢ - وصيت كردن پيغامبر
مه پاره: استعارت از سالكِ به كمال نرسيده، و در «آواره» و «ماه» تلميحى است بدان چه ميان عامه شايع است كه ديوانه چون هلال بيند ديوانگيش فزون شود.
|
ماه نو ديد عدو بر علمش شيفته شد |
ماه نو شيفته را بر سر سودا دارد |
|
(ظهير فاريابى، ديوان قصائد) براى آسوده ماندن از وسوسه شيطان نفس، بايد پناهى داشت و آن پناه نظر كيميا اثر شيخ است. او بىهيچ توقع مريد را مىپذيرد و دست او را مىگيرد، زلال عشق را بدو مىچشاند و به كمالش مىرساند، و اسرار نهان را بر او مىخواند. مريد در محضر او بايد خود را واله و شيدا بيند و چون ستاره در كنار ماه نشيند.
|
جزو را از كُلِّ خود پرهيز چيست؟ |
با مخالف اين همه آميز چيست؟ |
|
|
جنس را بين نوع گشته در روش |
غيبها بين عين گشته در رهش |
|
ب ٢٥٦٨- ٢٥٦٧ جزو: در اصطلاح صوفيان وجود متعين يا عينى است، و در اينجا كنايت از «انسان ناقص» است.
كل: وجود مطلق و ذات حق، و در اينجا مقصود «انسان كامل» است.
مخالف: استعارت از تعلّقات دنيوى، هواى نفس، و مانند آن.
جنس: در تداول منطقيان «كلى» است كه ماهيتهاى مختلف الحقيقة را در بر گيرد چون «حيوان» كه انسان، چهار پا، پرنده، و هر جاندارى را شامل است.
نوع: كلّى است كه ماهيت مُتَّحِدُ الحقيقة را شامل بود. جنس با فصل مقوم به نوع تبديل گردد، چنان كه حيوان چون با ناطق كه فصل مقوم است تركيب شود حقيقت انسان پديد آيد.
غيبها عين گرديدن: رسيدن به مرحله شهود.
رَهِش: رهيدن، آزاد گشتن از تقيد به اوصاف.
كل به اعتبار آن كه مركب از اجزاء است ماهيتى است مستقل، و خاصيتى كه بر آن مترتب است بر اجزاء مترتب نيست. هر چند جزء را هم فى نفسه و بدون در نظر گرفتن انضمام آن به كل، خاصيتى است.
كل در اصطلاح صوفيان وجود حضرت حق است در مرتبه واحديت، كه وجود