شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٦ - دانستن پيغامبر
|
بحرِ مكّار است بنموده كفى |
دوزخ است از مكر بنموده تَفى |
|
|
ز آن نمايد مختصر در چشم تو |
تا زبون بينيش جُنبد خشم تو |
|
|
همچنان كه لشكر انبوه بود |
مر پيمبر را به چشم اندك نمود |
|
|
تا بر ايشان زد پيمبر بىخطر |
ور فزون ديدى از آن كردى حذر |
|
|
آن عنايت بود و اهل آن بُدى |
احمدا ور نه تو بد دل مىشدى |
|
|
كم نمود او را و اصحابِ و را |
آن جهادِ ظاهر و باطن خدا |
|
|
تا ميسّر كرد يُسرى را بر او |
تا ز عُسرى او بگردانيد رو |
|
|
كم نمودن مر و را پيروز بود |
كه حقش يار و طريق آموز بود |
|
ب ٢٢٨٥- ٢٢٧٧ دوزخى افروخت: اشارت است بدان كه نفس آدمى چون دوزخ است.
|
صورتِ نفس ار بجويى اى پسر |
قصّه دوزخ بخوان با هفت در |
|
٧٧٩/ ١ و تشبيه نفس به دوزخ، يكى از آن جهت است كه دوزخ را هفت در است چنان كه در قرآن كريم است: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ لَها سَبْعَةُ أَبْوابٍ» ... (حجر، ٤٣- ٤٤) و چنان كه دوزخ را هفت در است نفس را هفت خلق زشت است و آن حرص، شَره، حقد، حسد، غضب، شهوت، و كبر است. آتش اين خصلتهاى زشت افروخته است و آدمى هر چه بيشتر به نفس خود پردازد نفس، او را در دورتر قعر اين دوزخ در اندازد. چنان كه رسول اكرم فرمود: «چه گوييد در باره يارى كه اگر آن را بزرگ داشتيد و خورانديد و پوشانديد شما را به نهايت شر رساند، و اگر خوار و برهنه و گرسنهاش داشتيد به نهايت نيكويىتان كشاند؟ گفتند: اى پيامبر خدا، اين بدترين يار در روى زمين است. فرمود به خدايى كه جانم به دست اوست اين يار نفسهاى شماست كه درون سينهتان جايگزين است.» (تفسير قرطبى، سوره يوسف، ذيل آيه ٥٣) فسون دميدن: كنايت از آتش نفس را با دميدن دم رحمانى خاموش ساختن. چنان كه دريا چون موج بر آرد هر چيز را به دم خود در آرد و هر شعلهاى را خاموش گرداند. دم مرد خدا (حسام الدّين) نيز چنين است، نفس سركش را در تصرّف خود در مىآورد و مريد را از شر آن مىرهاند.