شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٩ - گفتن موسى
گفتن موسى ٧ گوساله پرست را كه آن خيال انديشى و حزم تو كجاست
|
گفت موسى با يكى مستِ خيال |
كاى بَد انديش از شقاوت وز ضلال |
|
|
صد گمانت بود در پيغمبريم |
با چنين بُرهان و اين خُلق كريم |
|
|
صد هزاران معجزه ديدى ز من |
صد خيالت مىفزود و شكّ و ظن |
|
|
از خيال و وسوسه تنگ آمدى |
طعن بر پيغمبرىام مىزدى |
|
|
گرد از دريا بر آوردم عيان |
تا رهيديت از شَر فرعونيان |
|
|
ز آسمان چل سال كاسه و خوان رسيد |
و ز دعاام جوى از سنگى دويد |
|
|
اين و صد چندين و چندين گرم و سرد |
از تو اى سرد آن توهّم كم نكرد |
|
|
بانگ زد گوسالهاى از جادوى |
سجده كردى كه خداى من توى |
|
|
آن توهّمهات را سيلاب برد |
زيركى باردت را خواب بُرد |
|
|
چون نبودى بد گمان در حقّ او؟ |
چون نهادى سر چنان اى زشت خو؟ |
|
|
چون خيالت نامد از تزوير او؟ |
وز فسادِ سحرِ احمق گير او |
|
|
سامريّى خود كه باشد اى سگان |
كه خدايى بر تراشد در جهان |
|
|
چون در اين تزوير او يكدل شدى؟ |
وز همه اشكالها عاطل شدى |
|
ب ٢٠٣٧- ٢٠٢٥ مرحوم فروزانفر نوشتهاند ظاهراً (اين گفت و گو) از مضمون بيت ذيل ساخته شده است:
|
گاو را دارند باور در خدايى عاميان |
نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى |
|
(ديوان سنايى، ص ٤٩٨) هر چند اين احتمال بجاست اما ممكن است مضمون بيتها، خطاب موسى به يكى از اسرائيليان باشد، بر اساس عهدى كه با آنان كرد كه به مناجات رود و باز گردد، و آنان پاى بند عهد نشدند و سامرى فريبشان داد و مؤيد اين احتمال، توضيح مفسّران است بر