تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٥٥ - سفارش مفضل بن عمر بجماعت شيعه
برگشتم (١) نخست سخنى كه پس از سلام با من گفت اين بود كه فرمود: اى مفضل اين چه گزارشى است كه بمن رسيده كه اينان در باره تو ميگويند؟ گفتم گفته آنها بمن زيانى ندارد فرمود: بلى ولى براى آنها زيان دارد آيا خشم كنند- بدا بر آنها- كه تو گفتى كه يارانت كمند، نه بخدا آنها شيعه ما نيستند و اگر شيعه ما بودند از گفته تو خشم نميكردند و از آن مشمئز نميشدند هر آينه خدا شيعيان ما را بغير وضعى كه آنها دارند وصف كرده، شيعه جعفر نيست مگر كسى كه زبانش را نگهدارد، و براى آفريدگارش كار كند و بآقايش اميدوار باشد، و چنانچه بايد از خدا بترسد، واى بر آنها، آيا در ميان آنها كسى است كه از بسيار نماز خواندن خميده شده باشد، و يا از خوف خدا ديوانه شده باشد، و يا از خشوع نابينا شده باشد و يا از روزه گرفتن نزار شده باشد، و يا از خموشى طولانى و سكوت چون لال باشد، يا در ميان آنها كسيست كه عادت كرده همه شب را زنده دارد، و همه روز را روزه دارد، و يا از ترس خدا لذت و نعمت دنيا را بر خود دريغ كرده باشد، و هم از شوق بما- خانواده-؟ از كجا اينان شيعه ما هستند با اينكه بخاطر ما با دشمن ما ستيزه ميكنند تا دشمنى آنها را در باره ما بيفزايند، و راستى كه چون سگ زوزه كشند و چون كلاغ طمع ورزند، و اما من راستش اينست كه اگر نمىترسيدم مايه شهرت تو شود و آنها را بتو وادار كرده باشم بتو فرمان ميدادم كه بخانهات اندر شوى، و در خانه را بروى خود ببندى و تا هستى بآنها نگاه نكنى، ولى اگر نزد تو آمدند بپذيرشان زيرا خدا آنها را بر خودشان حجت ساخته و بر ديگران هم بدانها احتجاج كرده است.