تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٩٤ - كلمات قصارى هم در اين معانى از آن حضرت روايت شده است
داستان گوئى و نقل حال آنها است هنگام جدائى.
(١) ١٤٤- بدان كه اگر كسى كه تيغ بر سر على ٧ زد و او را كشت اگر بمن چيزى سپارد يا از من اندرز خواهد يا مشورت با من كند و من از او بپذيرم بامانت با او رفتار كنم و امانتش را بپردازم.
(٢) ١٤٥- سفيان گويد بامام صادق ٧ گفتم روا است كه كسى خود را بستايد؟ فرمود: در صورت لزوم آرى: آيا گفته يوسف ٧ را نشنيدى؟ (٥٥- يوسف) مرا بر خزائن زمين بگمار كه راستى نگهدار و دانايم- و گفته بنده صالح (٦٦- الاعراف) من براى شما خيرخواه و امين هستم.
(٣) ١٤٦- خدا بداود ٧ وحى كرد: اى داود تو ميخواهى و من ميخواهم اگر بهمان اكتفا كنى كه من ميخواهم از هر چه بخواهى تو را كفايت كنم، و اگر نخواهى جز آنچه خودت خواهى تو را در خواستهات برنج اندازم و همان شود كه من خواهم.
(٤) ١٤٧- محمد بن قيس گويد: از امام صادق ٧ پرسيدم كه دو گروه از اهل باطل با هم در نبردند اسلحه بآنها بفروشم؟ فرمود بآنها اسلحه دفاع بفروش چون زره و جوشن و كله خود و مانند آن.
(٥) ١٤٨- چهار مال در چهار محل مجزى نيستند: خيانت، و دزدى از غنيمت، و مال دزدى، و ربا مجزى نيستند در حج، و نه در عمره، و نه در جهاد، و نه در صدقه.
(٦) ١٤٩- راستى خدا دنيا را بدوست و دشمن ميدهد، و ايمان را ندهد جز به برگزيده خلق خود.