تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٨٤ - نامه آن حضرت
أما بعد از هر چه در آنى روى گردان تا بدان نيكانى پيوندى كه در جامه ژنده خود بخاك رفتند و از بىقوتى شكمشان به پشتشان چسبيده بود، ميان آنها و خدا پرده نبود و دنياشان نفريفت و بدان فريفته نشدند رغبت كردند و جستند و بيدرنگ بدان پيوستند، اگر دنيا اين اندازه بدل تو جا كرده با اين سالخوردهگى و دانشمندى و دم مرگى پس جوان نورس كه علمش نادانى و رأيش ناتوانست و خردش نپخته چه كند؟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بكه بايد اعتماد كرد؟ و نزد چه كسى شكوه برد؟ ما شكايت درد دل خود بدرگاه خدا كنيم و از آنچه هم كه در تو بينيم و مصيبتى كه از طرف تو بما رسيد بحساب خدا گذاريم.
(١) بپا كه قدر دانى تو از كسى كه در خورد سالى و سالمندى بتو غذا داده چگونه است؟ و چگونه احترام كنى خدائى كه بوسيله دينش تو را در ميان مردم مرغوب كرده؟ چگونه حفظ ميكنى لباس كسى كه تو را با لباسش در ميان مردم آبرومند ساخته؟ و چگونه نزديكى يا دورى از كسى كه بتو فرموده بدو نزديك و فروتن باشى، تو را چه شده كه از چرتت بيدار نميشوى و از لغزشت توبه كار نميگردى؟ تا بگوئى بخدا من يك جا هم نشد كه بپا شوم دين خدا را زنده دارم يا باطلى را محو سازم، اينست قدردانى و شكرت از كسى كه بار زندگى تو را بنيروى خود برداشته، چه اندازه ميترسم كه تو چنان باشى كه خدا تعالى در كتاب خود فرموده (٥٩- مريم) نماز را ضايع كردند و بدنبال شهوت رفتند و محققا چاه غى دوزخ را برخورند، خدا قرآنش را بتو داد و علمش را بتو سپرد و تواش ضايع كردى، ما سپاسگزاريم آن خدا را كه عافيتمان داد از آنچه تو را بدان گرفتار كرد و السلام