تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٦٥ - نامه اى كه آن حضرت
كرده و پديد آورده است؟ و باو برگردد آنچه را خودش آغاز كرده و سابقه نداشته و يا در او پديد شود آنچه را خودش پديد آورده است، در اين صورت ذاتش كم و زياد گردد و كنهش دو چار دوئيت شود و از أزليت سقوط كند و أزليت مفهومى نداشته باشد جز همان حدوث و پديد شدن و جانبخش مفهومى ندهد جز همان جان دريافتن، اگر براى خدا دنبالى باشد در برابر سابقهاى هم خواهد بود كه خواستار تكميل است زيرا آن سابقه همان كمى و كاستى است، و چگونه نام ازل شايد بر كسى كه از پديده ممتنع نيست؟ و چگونه ابديت را شايد كسى كه احوال و گذشت سال او را دگرگون كند؟ و چطور چيزها را بيافريند كسى كه از پذيرش و تأثر بآنها ممتنع نيست؟ در اين صورت ابزار ساخته شده در او استوار گردد و متحول شود بنشانه و رهنما با فرض اينكه خود مقصود از رهنمائى بوده است و آغاز هر چيزى بوده (يعنى خلف لازم آيد) و در اين صورت صفات او قرين صفات موجودات پست (يعنى ممكنات) گردد، و با التزام باين امور محال ديگر مجالى براى گفتار و استدلال بجا نماند، و در پرسش از اين مسأله پاسخى ميسر نيست، اينست مختصرى از آن خطبه[١].
(١)
نامهاى كه آن حضرت ٧ بفرزندش حسن ٧ نگاشته
(٢) از سوى پدرى فنا پذير، گرفتار در بند روزگار، عمر بسر برده و گرم و سرد دوران چشيده، بدگوى از دنيا و جانشين مردهها كه فردا از آنجا بنزد همانها كوچا است بسوى آنكه آنچه را نيابد آرزو كند و براه آنها رود كه درگذشتند، نشانه هر بيمارى و گرو گذشت روزان و شبان، و تيررس هر آسيب، و در بند دنيا و تاجر فريبخورده و اسير مرگ و مير، و در بند مردن، و هم پيمان هر اندوه، و هدف هر اندوه، و هدف هر آفت، و زمين خورده
[١] اين خطبه در نهج البلاغه اختلاف و فزونيها نقل شده است و شيخ صدوق طاب ثراه تمام آن را در كتاب توحيد و عيون از على بن موسى الرضا٧ با اندك تفاوتى نقل كرده است.