تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٤٩ - و از او
نبود آنكه در حيز هوا و ما وراء هوا است، او در همه چيز باشد نه بطورى كه در حصار آن قرار دارد، او از همه چيز جدا است نه بوجهى كه از او نهان باشد، تواناى مطلق نيست كسى كه در برابر او ضديست يا همتائى را همسر است، قدمت او نظر بگذشت روزگار نيست، و توجه او سوئى ندارد، از خردها نهانست چونان كه از ديدها، از اهل آسمان در پرده است چونان كه از اهل زمين، قرب بوى گرامى داشتن او است، و دوريش اهانت كردن او.
نه ظرف است و نه در ظرف، نه وقتى دارد و نه اگر، بلندى او در فراز قله بودن نيست، و آمدنش از جايى بجائى شدن نباشد، نابود را هست كند و هست را نابود سازد، جز او را در يك وقت دو صفت نباشد، انديشه بهمان اعتقاد ببودن او تواند رسيد، اعتقاد بهمان محض وجود او نه بصفتى جز وجود در او، هر صفتى عنوان ذات او است نه اينكه در او مبدئى داشته باشد، هر معرفتى پرتو فيض او است نه اينكه پرتوى بر او افكند، اينست خدا، هم نامى ندارد، پاك و منزه است، بمانندش چيزى نيست و او است شنوا و بينا.
(١)
و از او ٧ كلمات قصارى در اين معانى
(٢) ١- هنگام سفر بكربلا فرمود: راستى اين دنيا ديگرگونه و ناشناس شده و خيرش رفته از آن جز نمى كه بر كاسه نشيند نمانده و جز زندگى و بال آورى، آيا ننگريد كه حق را بكار نبندند و از باطل دست نكشند تا مؤمن بدرستى در مرگ و لقاء خدا رغبت كند، راستى كه من مرگ را جز سعادت ندانم و زندگى با ظالمان را جز هلاكت. راستى مردم همه دنياپرستند و دين بر سر زبان آنها است و تا براى آنها وسيله