تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٩ - سفارش آن حضرت بعبد اللَّه بن جندب
بزرگواريم فروتنى كند، و خود را از براى من از شهواتش بازدارد، و روزش را در ذكر من بسر آرد، و بر خلقم بزرگى نفروشد، و گرسنه را سير كند، و برهنه را بپوشاند، و بآسيبرسيده ترحم كند، و غريب را جاى دهد. اين است كه نورش چون خورشيد بتابد، در تاريكى باو نور دهم، و در نادانى باو حلم بخشم، بعزت خودم نگهش دارم، و فرشتههايم پاسبانيش كنند، مرا بخواند و پاسخش گويم، و از من بخواهد باو عطا كنم، نمونه اين بنده نزد من نمونه جنات فردوس است كه ميوه بيش از ميوه آن نيست، و حالش ديگرگون نشود.
(١) اى پسر جندب اسلام برهنه است جامه از شرم خواهد، و زيور از وقار، و مردانگى آن كار خوب است، و ستونش ورع، هر چيزى را بنياديست، و بنياد اسلام دوستى ما خاندانست.
اى پسر جندب راستى براى خدا تبارك و تعالى باروئيست از نور، آغشته بزبرجد و حرير، و آراسته بسندس و ديبا، اين بارو ميان دوستان و دشمنان ما كشيده است، و چون مغزها بجوشد، و دلها بگلوگاه رسد و جگرها از طول موقف قيامت بپزند. اولياء خدا را بدرون اين بارو درآورند، و در امن و پناه خدا باشند. براى آنها در آنست هر چه دل بخواهد، و هر چه ديده از آن لذت برد، و دشمنان خدايند كه عرق دهانشان را بسته و ترس بند دلشان را بريده، و آنان بنگرند بدان چه خدا برايشان آماده كرده و بگويند (٦٢- ص) ما را چه شده مردانى را كه از اشرار ميشمرديم نمىبينيم؟- و دوستان خدا بآنها نگاه كنند و بآنها بخندند و اينست معنى گفته خدا عز و جل (٦٣- ص) آنها را بمسخره گرفتيم. يا ديدهها از آنها لغزيده است- و فرموده او (٣٤- المطففين) امروزه آن كسانى كه گرويدند بكفار