تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢١ - سفارش آن حضرت
اى پسر نعمان راستى من حديثى بيكى از شماها بازگويم و او از قول من اين حديث را بازگويد و باين خاطر لعن و برائت از او را حلال شمردم، زيرا پدرم بارها ميفرمود: كدام چيز است كه چشم روشنكنتر از تقيه باشد، راستى تقيه سپر مؤمن است اگر تقيه نبود خدا پرستش نميشد، و خدا عز و جل فرموده است (٢٧- آل عمران) مؤمنان كافران را در برابر مؤمنان دوست نگيرند و هر كس چنين كند هيچ ارتباطى با خدا ندارد، جز اينكه از آنها نوعى تقيه كنيد.
(١) اى پسر نعمان از مناقشه بپرهيز كه عملت را حبط كند و از جدال بپرهيز كه هلاكت كند، بسيار طرفيت مكن كه تو را از خدا دور كند، سپس فرمود: راستى كسانى كه پيش از شماها بودند خموشى مىآموختند و شماها سخن گفتن و كلام مىآموزيد، شيوه اين بود كه هر كدام آنان ميخواست خداپرست شود ده سال تمرين خاموشى ميكرد و اگر آن را خوب انجام ميداد و بر آن صبر ميكرد بعبادت ميپرداخت و گر نه دست باز ميداشت و ميگفت من اهل اين مقام نيستم، همانا نجات يابد كسى كه از هرزهگوئى دم بندد و در حكومت باطل بر آزار صبر كند (يعنى از عقيده و روش خود بجهت آزار آنها دست برندارد و پايدارى و استقامت كند) آنانند نجيبان برگزيده و اولياء الهى بحق و همانانند مؤمنان.
همانا مبغوضترين شماها نزد من آنهايند كه خبر پراكنى كنند و سخن چينان، آنان كه ببرادران خود حسد ورزند، از من نيستند و من از آنها نيستم همانا دوستان من كسانيند كه سر بفرمان ما دارند و پيرو دستورهاى مايند و در همه كارشان بما اقتدا كنند، سپس فرمود: بخدا اگر يكى از شماها باندازه همه زمين طلا بخدا تقديم كند و بمؤمنى حسد برد با آن طلاها او را در دوزخ داغ كنند.