تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢١٩ - و كلمات قصارى در اين معانى كه از آن حضرت روايت شده
و روزگار هر روز بدست يكى است، و مردم تا بآدم ٧ همه برابرند.
(١) ١١٩- بكميل بن زياد فرمود: آرام باش خود را شهره مساز، خود را نهان دار كه يادت نكنند، ياد بگير تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى بر تو هيچ باكى نيست وقتى خدا دينش را بتو فهمانيد كه نه مردم را بشناسى و نه مردمت بشناسند.
(٢) ١٢٠- فرزانه نيست كسى كه مدارا نكند با آنكه بناچارش بايد مدارا كرد.
(٣) ١٢١- چهارند كه اگر در باره دريافت آنها سخت شتر برانيد هنوز كم است: نبايد احدى جز بپروردگارش اميدوار باشد. و جز از گناهش بترسد و شرم نكند بگويد نميدانم در صورتى كه نداند، و بزرگى نكند از آموختن وقتى كه نداند.
(٤) ١٢٢- بعبد اللَّه بن عباس نوشت اما بعد آنچه بدردت ميخورد بجو و آنچه بدرد تو نخورد واگذار زيرا در وانهادن آنچه بكارت نميخورد در يافتن آنچه است كه بكارت ميخورد، و همانا تو بر آن وارد شوى (پس از مردن) كه پيش داشتى نه بر آنچه بجا، گذاشتى، آنچه را فرداى مرگ بر خورى چنان بساز كه خواهى بدان برخورى و السلام.
(٥) ١٢٣- بهترين چيزى كه براى مردم مايه الفت دل دوستانست و بوسيله آن كينه را از دل دشمنان بزدايند، خوش برخوردى هنگام ديدار و احوالپرسى در غياب و خرمى بحضور آنها است.
(٦) ١٢٤- بنده خدا مزه ايمان نچشد تا بداند آنچهاش بايد برسد خطاء ندارد، و آنچه نبايد بدو برسد نخواهد رسيد.