تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٥٠ - و از او
زندگيست ميچرخانندش و وقتى ببلا آزموده شدند ديندار كم است.
(١) ٢- بمردى كه در برابر او بديگرى بد گفت فرمود: اى فلانى دست از غيبت بردار كه نان خورش سگهاى دوزخ است.
(٢) ٣- مردى بر او گفت احسان بنا اهل ضايع خواهد شد. آن حضرت فرمود: چنين نيست احسان بمانند باران تند است و بنيك و بد ميرسد.
(٣) ٤- خدا توان كسى را نگيرد جز اينكه بار طاعتى از او بردارد، و نيز او را نستاند جز اينكه تكليفى از او ساقط كند.
(٤) ٥- مردمى بشوق بهشت خدا را پرستيدند، اين عبادت بازرگانانست، و مردمى از ترسش پرستيدند اين عبادت بندگانست، و راستى مردمى هم از شكر و قدردانى او را پرستيدند اين پرستش آزادگانست و بهترين عبادتست.
(٥) ٦- مردى با او آغاز سخن كرد كه حالت چطور است؟ خدا عافيت دهاد، فرمود سلام كردن بر سخن گفتن مقدم است خدا تو را عافيت بدهد، سپس فرمود بكسى اجازه ورود ندهيد تا سلام دهد.
(٦) ٧- غافلگير كردن خدا مر بنده خود را اينست كه باو نعمت فراوان دهد و شكرگزارى را از او بگيرد.
(٧) ٨- بعبد اللَّه بن عباس وقتى عبد اللَّه بن زبيرش بيمن تبعيد كرد[١] چنين نوشت اما بعد بمن خبر رسيد كه ابن زبيرت بطائف فرستاده خدا بدين كار نام تو را بلند كرده و گناه تو را ريخته همانا نيكان
[١] اين تبعيد بعد از قتل مختار بن ابى عبيدة ثقفى است و بنا بر اين نميشود كه اين نامه از حسين ابن على ٨ باشد و شايد اين را على بن الحسين ٨ نوشت و نام على بن الحسين به حسين ابن على بدست ناسخان قبل از مؤلف تقديم و تأخير شده و تصحيف گشته است-( مصحح).