تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ١٠٢ - (آدابى كه باصحابش آموخت) (و آنها چهار صد بابست براى دين و دنيا)
داده[١]، هر گاه قصد حج كنيد خودتان برخى حوائجتانرا بخريد زيرا خدا فرمايد (٤٧- التوبة) اگر قصد خروج داشتند براى آن ساز برگ آماده ميكردند.
(١) هر كدام از شما در آفتاب نشينيد بدان پشت دهد زيرا درد درونى را پديد كند، چون بحج رفتيد بسيار بخانه خدا نگاه كنيد زيرا خداوند صد و بيست نظر رحمت نزد خانه محترم خود دارد كه شصت از آن از ان طوافكنندگان و چهل از ان نمازگزاران و بيست از آن نگاهكنندهها است، در برابر خانه كعبه بهر آنچه از گناهان خود كه بياد داريد اعتراف كنيد و براى آنچه بياد نداريد بگوئيد: پروردگارا هر چه تو بر ما نوشتهاى و ما فراموش كرديم آن را بيامرز زيرا هر كه در آنجا بگناهانش اعتراف كند و آنها را بر شمارد و ياد كند و از خدا جل و عز آمرزش آنها را خواهد بر خدا سزاست كه آنها را برايش بيامرزد، بدعا پيشدستى كنيد تا بلا نازل نشده زيرا درهاى آسمان در شش موقف بازشوند، نزد آمدن باران و نزد يورش دليران و نزد گفتن اذان و نزد خواندن قرآن و نزد زوال و نزد برآمدن سپيده، هر كس تن مردهاى را پس از سرد شدن مس كند غسل بر او واجب شود، هر كه مؤمنى را غسل دهد بايد پس از كفن كردن او غسل كند
[١] بنظر چنان ميرسد كه مراد از لبن در اينجا شير نباشد، بلكه ماست يا دوغ باشد زيرا أعراب غالباً به شير حليب ميگويند و شايد بقرينه روايت موسى بن بكر كه در كتاب أطعمه و اشربه كافى است مراد از لحم با لبن كباب با ماست باشد يا دوغ، موسى بن بكر گويد امام هفتم روزى بمن فرمود چرا رنگ و روى تو زرد است عرض كردم مريضم و ناراحتى دارم فرمود« كل اللحم» پس من گوشت را بطور معمول پختم و خوردم، بعد از چند روز دوباره حضرتش مرا ديد در حالى كه من حالم خوب نشده بود فرمود مگر نگفتم گوشت بخور؟
عرض كردم من از آن روز تاكنون چيز ديگرى نخوردهام، فرمود: گوشت را چگونه خوردى عرض كردم پختم و خوردم حضرت فرمود:« لا، تأكله كبابا» نه كباب بخور، من عمل كردم پس از هفتهاى مرا خواست در حالى كه خون بصورت من برگشته بود يعنى رنگم سرخ شده بود و از زردى درآمده بودم فرمود: الان خوب شد.( مصحح).