تحف العقول ت کمرهای - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٢٤ - بخشى از سخنهاى حكيمانه و كلام آن حضرت
همانا همّ آنها اينست كه مردم را بكارشان سرزنش كنند و از آنان خرده گيرند، و خود را سرزنش نكنند و از كردار خود بر حذر نباشند، اگر بينند خوبى بر تو حسد برند و گويند خودنما است، و اگر نگرند بدى گويند خيرى در او نيست.
(١) و اما دشمنان تو از جن شيطان و لشكر اويند و هر گاه نزد تو آيد و گويند پسرت مرد بگو همانا هر زنده آفريده شده تا بميرد پاره تنم ببهشت در آمد راستى كه مرا شاد ميكند. و هر گاه نزد تو آيد و گويد مالت از دست رفت بگو سپاس خدا را كه داد و گرفت و زكاة را از من ساقط كرد و زكاتى بر من نيست.
و هر گاه نزد تو آيد و گويد مردم بتو ستم كنند و تو ستم نكنى بگو همانا در قيامت مؤاخذه بر آنها است كه بمردم ستم كنند و بر نيكوكاران مؤاخذه نيست. و هر گاه نزد تو آيد و گويد چه اندازه احسان ميكنى و مقصودش اينست كه تو را خودبين كند بگو بدكارى من از نيكوكاريم بيش است. و هر گاه نزد تو آيد و گويد چه بسيار نماز ميخوانى بگو غفلت من از نمازم بيش است. و چون بتو گويد چه اندازه بمردم ميدهى بگو آنچه ميستانم از آنچه ميدهم بيشتر است و چون بتو گويد چه بسيار بتو ستم كنند بگو آنها كه ستمشان كنم بيشترند. و هر گاه نزد تو آيد و گويد چه اندازه كار ميكنى؟ بگو: دير زمانيست نافرمانى كردم؛ و هر گاه نزد تو آيد و گويد مى بنوش بگو گرد گناه نگردم؛ و چون نزد تو آيد و گويد آيا دنيا را دوست ندارى؟ بگو من آن را دوست ندارم كه ديگران را فريفته است.
اى شمعون با نيكان در آميز و پيرو پيمبران باش: يعقوب و يوسف و داود، راستى چون خداوند